نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۴ سیدای نسفی

سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا جلوه عنان تو برداست هوش ما

دارد سری به حلقه فتراک گوش ما

لب بستر کی به غنچه گشاید در نشاط

باشد کلید فتح زبان خموش ما

ای محتسب رعایت خود را نگاه دار

دست سبوی باده رسیده به دوش ما

ما را هلاک می کنی و خنده می زنی

شهد است خوردن تو زهر است نوش ما

تا پا کشیده ایم ز میخانه سیدا

افتاده رخنه یی به صف می فروش ما

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به توصیف حالتی از سرمستی و عشق می‌پردازد که در آن، وجود زنانگی و زیبایی منجر به از دست رفتن هوش و عقل او می‌شود. او به انبساط خاطر و خوشی اشاره دارد که در آن بستر عشق گشوده می‌شود و زبانش از گفتن عاجز می‌ماند. شاعر از محتسب می‌خواهد تا مراقب خود باشد و به او یادآوری می‌کند که هلاکت او را با لبخند می‌نگرد، چرا که نوشیدن از دست او تلخ و زهرآگین است. در پایان، به وضعیت میخانه و می‌فروشی اشاره می‌کند که رخنه‌ای در صفوف آن ایجاد شده است.