شمارهٔ ۴۳۰ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شکایت نامه آن روی چون گل بود در دستم
قلم در ناله چون منقار بلبل بود در دستم
دماغم بود همچون نافه دلجمع از پریشانی
خوش آن شبها که همچون شانه کاکل بود در دستم
به جستجوی تو در باغ هر صبحی که می رفتم
به هر سو می دویدم دسته گل بود در دستم
به گلشن رفته روی سبزه ها را یاد می کردم
به یاد خط رخسار تو سنبل بود در دستم
به کوی گلفروشان سیدا روزی که می رفتم
بسان غنچه همیان پر از پل بود در دستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از احساساتی چون عشق، دلتنگی و جستجوی محبوب صحبت میکند. او شکایتنامهای را در دست دارد که به زیبایی گل تشبیه شده و قلمش نیز مانند صدای بلبل ناله میکند. او در پی محبوبش هر روز به باغ میرود و در دستش دسته گلی دارد. به یاد محبوب، در دلش حسرت لحظات خوشی را دارد و روی سبزهها نشسته و در مورد زیباییهای او فکر میکند. در نهایت، به بازار گلفروشان میرود و احساس میکند که کیسهاش پر از غنچهها و خُشکیدههای عشق است. این شعر بیانگر عمق احساس شاعر و جستجوی او برای عشق و زیبایی است.