شمارهٔ ۴۴۲ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تازه می سازم ز برق ناله داغ خویشتن
می کنم روشن به آه دل چراغ خویشتن
تا به کی ای لاله دامن می زنی بر آتشم
روزگاری شد که می سوزم به داغ خویشتن
آرزوهای سپندم مضطرب دارد مرا
وقت آن آمد زنم آتش به باغ خویشتن
دارد از مرهم حذر پروانه داغ خودم
می زنم گل بر سر خود از چراغ خویشتن
گاه بر گرداب می پیچم گهی بر گردباد
رفته ام از خود به سودای سراغ خویشتن
فرصت بر گرد خود گشتن نمی باشد مرا
ساعتی از غم نمی یابم فراغ خویشتن
شام و صبح رفته من باز آید بر سرم
می کنم هر شب تماشا گشت زاغ خویشتن
اهل صحبت سیدا عمریست سرگرم خودند
با که همچون شمع می سوزی دماغ خویشتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این poem به احساس عمیق رنج و درد خود میپردازد. او با ناله و آه، تلاش میکند تا روشنایی و امیدی برای زندگی خود بسازد اما همچنان درگیر عذاب و سوزش درونیاش است. او به کنایه به لالهای اشاره میکند که بر آتش او میزند و نشان میدهد که زمان زیادی است که دچار این احساس میباشد. آرزوهای او در آتش اضطراب میسوزد و حس میکند که باید اقدامی کند. شاعر همچنین به تنهایی و عدم فرصتی برای فراموشی غمها اشاره میکند و از زندگی ابدی خود با درد و رنج سخن میگوید. در نهایت، او از دوستی و صحبت با دیگران سخن میگوید و به شدت در جستجوی آرامش درونی است.