شمارهٔ ۴۵۹ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
کجا رفتی ز آغوش تماشا ای نگار من
نگه فواره خون شد به چشم انتظار من
به حاکم هر که اندازد نظر خاموش می گردد
به سنگ سرمه پهلو می زند سنگ مزار من
به رقص آورده چون فرهاد و مجنون کوه و صحرا را
گل داغ جنون من نسیم لاله زار من
چه روی آتشین است این چه قد شعله خیز است این
شرار خرمن برق است آغوش و کنار من
لب لعلت سرکویت خط سنبل خریدارت
شراب بی خمار من بهشت من بهار من
تویی درمان و درد من طبیب سیدای من
متاع خان و مان من چراغ روزگار من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عواطف عمیق عشق و آرزوی وصال میپردازد. شاعر از محبوبش میپرسد که چرا از آغوش او دور شده و در انتظار دیدار اوست. او احساس میکند که نگاههایش مانند خون به چشمهای او میریزد و در دلش شوری از عشق و جنون به وجود آمده است. شاعر زیبایی محبوبش را تحسین میکند و به قدرت عشق و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره میکند. در نهایت، او محبوبش را درمان دردهایش و نور زندگیاش میداند. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و تأثیرگذار، عمق احساسات عاشقانهاش را بیان میکند.