شمارهٔ ۴۹۱ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آمد بهار و رونق گلهای باغ کو
بر سبزه ها طراوت و بر لاله داغ کو
مرغان کشیده اند سر خود به زیر بال
بر سیر باغ بلبل ما را دماغ کو
از قمریان به گوش صدایی نمی رسد
فریاد عندلیب و نواهای زاغ کو
ای باغبان چرا به چمن پا نمی نهی
خاری که بود بر سر دیوار باغ کو
جز یک نفس نشاط جهان را مدار نیست
پروانه رفت صبح دمید و چراغ کو
ای گلفروش غنچه صفت گشته یی خموش
گل کرد زخم خار و زبان سراغ کو
بیهوده سیدا چه کشی منت از طبیب
امروز مرهمی که خورد خون داغ کو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بهار و زیباییهای گلها اشاره میکند و در عین حال غم و دلتنگی خود را مینویسد. او از نبود آواز و شادابی در باغ گل سخن میگوید و ابراز ناامیدی از بیتحرکی باغبان و خموشی گلها میکند. شاعر به کمبود نشاط و زندگی در دنیا اشاره دارد و از حسرتهای خود درباره عشق و دردهای قلبی سخن میگوید. در نهایت، او از درد و درمانهای ناکافی گلایه میکند و به انتظار بهبود و شادابی میپردازد.