شمارهٔ ۹۹ سیدای نسفی
سیدای نسفی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
پیرم و بار گران بر کف عصا باشد مرا
افتم از پا گر به پهلو متکا باشد مرا
رحم می آید به سرگردانیم پروانه را
خانه روشن از چراغ آسیا باشد مرا
از زبان خامه ام بیرون نمی آید صدا
در گلستان عندلیب بینوا باشد مرا
می زند پهلو کلاه من به تاج خسروی
ساغر جم کاسه دست گدا باشد مرا
می زند چون سبزه بیگانه بر من دست رد
با وجود آنکه گلچین آشنا باشد مرا
نیست همچون غنچه ام دلتنگی با مشت زر
همچو برگ تاک دایم دست وا باشد مرا
دارم از فکر سخن پیوسته رو بر آسمان
در گلستان سینه چون گل بر هوا باشد مرا
شعله را نبود به جز بال سمندر قدردان
شمعم و در دیده پروانه جا باشد مرا
چشم پیران را تماشای چمن زیبنده است
بید مجنونم نظر بر پشت پا باشد مرا
سیدا چون غافلان در بند هستی مانده ام
بر کمر زنجیر از بند قبا باشد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بازتابی از احساسات و افکار یک پیرمرد است که به محدودیتها و مشکلات زندگیاش میپردازد. او با عصا راه میرود و احساس سنگینی بار زندگی را بر دوش خود دارد. در عین حال، خاطرات و تصاویر زیبا از زندگی و طبیعت را در ذهن خود مرور میکند، اما در عمیقترین نقطه وجودش، احساس تنهایی و ناکامی را تجربه میکند. او به نمونههایی از زندگی گذشته و زیباییهای آن اشاره میکند، اما در عین حال، در بند گرفتاریها و زنجیرهای زندگی اسیر است. در کل، این شعر به تضاد بین زیبایی و غم، و بین جوانی و پیری میپردازد.