شمارهٔ ۱ سیدای نسفی
سیدای نسفی / مسمطات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شد مدتی که بخت نسازد مدد مرا
افگنده روزگار به فکر ابد مرا
در سینه نیست کینه ز اهل حد مرا
غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا
نزدیک می کند به خدا دست رد مرا
تا ناله از لب من مخمور شد بلند
از شیشه ها نوای دم صور شد بلند
امشب ز من ترانه مقصود شد بلند
کیفیتم ز باده انگور شد بلند
چندان که زد به فرق حوادث لگد مرا
خون می چکد چو مرغ کباب از نظاره ام
شرمنده است پرتو مه از ستاره ام
گردیده آب زهره برق از شراره ام
چون لعل اگر چه در جگر سنگ خاره ام
از نور آفتاب مدد می رسد مرا
خلوت نشین میکده را پاره شد لباس
دایم تهیست خانه آزاده از پلاس
از خانقاه شیخ برآمد به صد اساس
شد جوش خلق پرده چشم خداشناس
غافل ز بحر کرد هجوم زبد مرا
تا بسته ام به فکر سخن سیدا میان
چون شمع انجمن شده ام آتشین زبان
داد امتیاز شعر مرا کلک نکته دان
صایب میان تازه خیالان اصفهان
بس باشد این غزل گل روی سبد مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از مشکلات و چالشهای زندگی خود سخن میگوید و احساس ناتوانی و ناکامی را بیان میکند. او میگوید که بخت او یاری نمیکند و روزگار بر او سخت میگذرد. در عین حال، او از کینهای که به دیگران دارد صحبت نمیکند و به نظر میرسد که نسبت به قضاوتهای دیگران بیتفاوت است. شاعر به تبعید عواطف خود و ارتباطش با خدا اشاره میکند و تجلی احساساتش را در شعری که از دل برای دل مینویسد، نشان میدهد. او خود را چون شمعی در انجمن میبیند که همواره در حال سوزش است و میکوشد تا به نوعی از درد و رنج خود بگریزد. در نهایت، او به زیبایی شعر و هنر خود و تأثیرش بر دیگران اشاره میکند و این غزل را صیقل میزند تا به زیباییهایش بپردازد.