شمارهٔ ۴۲ سیدای نسفی
سیدای نسفی / مسمطات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ارباب جود را کف گوهرفشان نماند
دست گشادهای به محیط دکان نماند
در روزگار ما ز سخاوت نشان نماند
از همت بلند اثر در جهان نماند
یک سرو در سراسر این بوستان نماند
تا جغد طینتان به فضای چمن شدند
چون سبزه سایه پرور سرو سمن شدند
گلها ز بس که همدم زاغ و زغن شدند
مرغان نغمه سنج جلای وطن شدند
جز بیضه شکسته درین آشیان نماند
از اهل نماند درین خاکدان نشان
بستند آب و آئینه رخت خود از میان
خورشید گفت وقت وداعش به آسمان
روشندلان چو برق گذشتند از جهان
خاکستری به جان ازین کاروان نماند
از دیده بصیرت ما خواب شد روان
ابیات از سفینه چو سیماب شد روان
تحریر از صحیفه چو خوناب شد روان
از چشم سرمه دار دوات آب شد روان
شیرین زبانی قلم نکته دان نماند
ای سیدا تو دل به مقام نجات کش
پای از مکان طایفه بی ثبات کش
چون خضر رخت خویش به آب حیات کش
صایب زبان خامه به کام دوات کش
امروز چون سخن طلبی در جهان نماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف وضعیت دلسردکنندهای میپردازد که در آن فضیلتها و نشانههای سخاوت و زیبایی از بین رفتهاند. او به ناکامیهای انسانی و از دست رفتن ارزشها اشاره میکند. در این دوران، دیگر نشانی از بزرگی و سخاوت نیست و حتی در طبیعت نیز، زیبایی و سرسبزی به دست فراموشی سپرده شده است. شاعر بر این باور است که نسلها به سرعت در حال گذر از جهان هستند و خاطرات و آثار خوبی که برجا گذاشتهاند، به شدت کم رنگ شدهاند. در پایان، شاعر از سیدا (شخصی معصوم و نجاتدهنده) دعوت میکند تا دل به مقام نجات بسپارد و از دنیای ناپایدار و فانی فرار کند تا به زندگی حقیقی و ابدی دست یابد.