نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ سیدای نسفی

سیدای نسفی / مسمطات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عید شد آمد به رقص از جوش می دستارها

ساغر خورشید گل کرد از سهر کهسارها

ساقیان کردند پای انداز خم دیدارها

روزه محمل بست و شد میخانه گلزارها

خلعت عیدی گرفت از رنگ می رخسارها

از هجوم نازنینان قصر شیرین گشت شهر

غیرت خورشید و ماه رشک پروین گشت شهر

پیش چشم باغبان دامان گلچین گشت شهر

بس که از خوبان گلگون پوش رنگین گشت شهر

می نهد صیاد بلبل دام در گلزارها

ماه نو کرد از خم ابروی خود ایجاد عید

در خروش آورد مکتب خانه ها را یاد عید

همچو طفلان ساختند ارواح را آزاد عید

مردگان را جان درآمد از مبارکباد عید

شور محشر شد عیان از صورت دیوارها

عیدگاه امروز شد از مقدم شه دلفریب

مسجد و محراب شد تا کعبه مقصد دل قریب

خانقه را داد زاهد زینت از بوی حبیب

بت پرستان هم بتان خویش را دادند ادیب

از نشاط عید شد تسبیح گو دستارها

سیدا برخیز از جا چست یکجا چون نسیم

می دهد جوش خلایق مژده از عیش قدیم

می توان چون سرو در صحن مصلا شد مقیم

شد بهشتی عیدگاه از خوبرویان ای کلیم

رفت بیرون از دل آئینه ها زنگارها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به زیبایی و شادابی عید اشاره دارد. در آغاز، شعف و شادی مردم به خاطر جشن عید و رنگین شدن فضا در اثر زیبایی گل‌ها و آمدن نور خورشید را توصیف می‌کند. ساقیان در حال جشن و پایکوبی هستند و شهر به خاطر حضور نازنینان گلگون‌پوش رنگارنگ شده است. عید، جانی دوباره به ارواح مردگان می‌دهد و به نوعی شور و نشاط را به زندگی بازمی‌گرداند. فضایی توصیف می‌شود که همه جا برکت و زیبایی حاکم است و همه مردم و حتی زاهدان و بت‌پرستان تحت تأثیر این شادی قرار گرفته‌اند. در نهایت، شاعر از همراهی با این نشاط دعوت می‌کند و به جاودانگی و فرح عید اشاره می‌کند.