شمارهٔ ۶۱ سیدای نسفی
سیدای نسفی / مسمطات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
در چمن امروز بلبل مست گفتار خود است
کبک در کهسارها پابند رفتار خود است
سرو مغرور قد و گل محو رخسار خود است
هر که را بینم در عالم گرفتار خود است
کار حق در طاق نسیان مانده در کار خود است
دل درون سینه ام در آتش غم در گرفت
ناله جانسوز من آفاق را در بر گرفت
چرخ نتواند مرا از زیر خاکستر گرفت
کیست از دوش کسی باری تواند بر گرفت
گر همه عیسی است در فکر خر و بار خود است
از شکست شیشه غم در خاطر پیمانه نیست
خانه فانوس را پروای صاحب خانه نیست
زندگانی آشنایان را به هم یارانه نیست
گریه شمع از برای ماتم پروانه نیست
صبح نزدیک است در فکر شب کار خود است
روزگاری شد که در ویرانهای هستم مقیم
می کنم پیوسته یاد از عهد یاران قدیم
این ندا آمد برون از خاک موسی کلیم
خضر آسودست از تعمیر دیوار یتیم
هر کسی را روی در تعمیر دیوار خود است
خانه بر دوشیم ما را حاجت دستار نیست
پیکر ما را لباس تازهای در کار نیست
سیدا ما را نظر بر دست دنیا دار نیست
چشم صایب چون صدف بر ابر گوهر بار نیست
زیر بار منت طبع گهر بار خود است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در شعر، شاعر به توصیف حال و روز موجودات طبیعی و احساسات درونی خود میپردازد. بلبل و کبک و سرو نماینده زیبایی و احساسات خاصی هستند، در حالی که انسانها گرفتار خود و مشکلاتشان هستند. شاعر از اندوه و یأس خود میگوید و یادآور میشود که زندگی در حالتی از فراموشی و ویرانی است. او به یاد یاران قدیم میافتد و اشاره میکند که هر کس باید به فکر ساختن زندگی و دیوار وجود خود باشد. در نهایت، اشاره به بیتوجهی به دنیا و مشغولیت به غمهای شخصی در زندگی است. به طور کلی، شعر درباره تنهایی، غم و نیاز به بازسازی درونی و بیرونی است.