شمارهٔ ۶۸ سیدای نسفی
سیدای نسفی / مسمطات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در چمن گل چو حدیث تو شنیدن گیرد
بر سر شاخ دل غنچه طپیدن گیرد
آب چون موج به هر سوی دویدن گیرد
در گلستان چو نسیم تو وزیدن گیرد
چشم نرگس به سر سبزه پریدن گیرد
گر لبت میل سوی باده بی غش سازد
جام را در نظر خلق پریوش سازد
خویش را عکس چو پروانه بلاکش سازد
چون رخت آئینه را خرمن آتش سازد
هر طرف سوخته یی آه کشیدن گیرد
تندخویی که مرا ریخته آتش به وطن
به صد افسانه و افسون نشود یار سخن
نیست او را جز از حال دل خسته من
در دلش سوز نهانم شود آن دم روشن
کز شب تیره غم صبح دمیدن گیرد
سینه ام آرزوی ناوک مژگان دارد
در تنم جان هوس خنجر جانان دارد
همچو بلبل همه شب ناله و افغان دارد
بی قراری دل از آن زلف پریشان دارد
مرغ در دام چو افتاد طپیدن گیرد
سیدا در سرت افتاده تمنای وصال
عمر خود صرف مکن در پی این امر محال
با چنین حال خراب و به قد همچو هلال
آصفی چند روی در پی این طرفه غزال
کس ندیدیم که آهو به دویدن گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و دلگداز شاعر میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات زیبا، حال و هوای باغ و گلها را به تصویر میکشد و بیان میکند که هر چیزی در طبیعت به عشق و حضور معشوق اشاره دارد. او از تپش دل و احساسات درونی خود سخن میگوید و نشان میدهد که عشقش چنان عمیق است که حتی نرگس و گلها نیز تحت تأثیر آن قرار میگیرند. شاعر همچنین به ناامیدی و دشواریهای عشق اشاره میکند و درباره آرزوها و تمنای وصال سخن میگوید. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که تلاش در پیجویی و وصال معشوق ممکن است بیفایده باشد و از این رو باید عمر را در پی این امر محال صرف نکند.