نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۱ سیدای نسفی

سیدای نسفی / مسمطات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای سرو ناز بنده ره رفتنت شوم

قربان نرم نرم سخن کردنت شوم

پامال نرگس سیه رهزنت شوم

مفتون چشم کم نگه پر فنت شوم

مجنون آهوانه نگه کردنت شوم

جان مرا فگار چو ایوب می کنی

چشم ز انتظار چو یعقوب می کنی

گاهی نظر تو با من محجوب می کنی

کم می کنی نگاه ولی خوب می کنی

قربان طرح و طرز نگه کردنت شوم

ای شهریار حسن بکن داد و عدل من

معلوم طبع تو نشده جنس و فضل من

می نوش کرده یی به رقیبان سهل من

دامن به ناز برزده یی بهر قتل من

ای من اسیر برزدن دامنت شوم

دیشب چو شمع غمکده بگداختی مرا

با دیگران نشستی و نشناختی مرا

یعنی نشان تیر بلا ساختی مرا

از صد قدم به ناوک انداختی مرا

قربان دست و بازوی صید افگنت شوم

از خنجر عتاب مرا می کنی هلاک

رحمی نمی کنی به من زار و دردناک

مست آمدی به گلشن و گل را زدی به خاک

کردی ز باده پیرهن عاشقانه چاک

شیدای چاک کردن پیراهنت شوم

چون سیدا گرفته ام از همدمان کنار

اعضای من ز داغ شده رشک لاله زار

بهر خدا بناله ام ای غنچه گوش دار

من بلبل ندیده بهارم رو مدار

کاواره همچو محتشم از گلشنت شوم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و دل افریبی معشوقه‌اش اشاره می‌کند و از احساسات عاشقانه‌اش سخن می‌گوید. او می‌خواهد در مسیر معشوقه‌اش حرکت کند و به ملاحت و ناز او قربان شود. او تحت تأثیر نگاه‌های معشوق قرار گرفته و آن‌قدر مجذوب او شده که جانش به تنگ آمده و در انتظار اوست. شاعر از درد و رنج عشق می‌گوید و به سوگواری خود اشاره کرده و از بی‌رحمی معشوقه‌اش گله مند است. در نهایت، او با استعاراتی زیبا و دلنشین، از زیبایی‌ها و شیرینی‌های عشق و بلبل و بهار سخن می‌گوید و از معشوقه‌اش می‌خواهد که به درد و ناله‌اش گوش دهد.