شمارهٔ ۲۰۸ - چلپک پز سیدای نسفی
سیدای نسفی / شهر آشوب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گفتمش با ماه چلپک پز ز غم لب می گزم
گفت بنشین بهر روح پیر چلپک می پزم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، گوینده از حال و هوای خود با ماه صحبت میکند و میگوید که در کنار ماه غمگین است و در این حال لبهایش را میگزد. پاسخ او این است که بنشیند و برای روح پیر چلپک (شاید نمادی از گذشته یا حسرت) تدبیری بیندیشد.