شهر آشوب — سیدای نسفی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۷ - زرگر — دلبر زرگر که باشد رشک ماه و مشتری
- شمارهٔ ۳ - چرچین فروش — دلبر چرچین فروشم هست شوخ نامراد
- شمارهٔ ۵ - زرگر — یاد وصل آن بت زرگر مرا در جوش کرد
- شمارهٔ ۶ - زرگر — دلبر زرگر شبی بگذاشت پا در مسکنم
- شمارهٔ ۲ - چرچین فروش — به کف چقماق چون برگیرد آن چرچین فروش من
- شمارهٔ ۱ - چرچین فروش — بت چرچین فروشم زد به سنگ آئینه را رویش
- شمارهٔ ۴ - زرگر — هر که یک دم همدم آن دلبر زرگر شود
- شمارهٔ ۱۴ - بافنده — با مه بافنده هرکس حالش آگه میکند
- شمارهٔ ۱۲ - سر تراش — سر تراش امرد به پیشم موی سر بگشاد و رفت
- شمارهٔ ۱۳ - سر تراش — دوش گفت از پاکی خود سرتراش من سخن
- شمارهٔ ۸ - زرگر — دلم را آن مه زرگر چون زر در تاب میسازد
- شمارهٔ ۹ - حلواگر — دلبر حلواگرم را هست تیغی دلخراش
- شمارهٔ ۱۰ - حلواگر — مه حلواگر من در نظرها بس که شیرین است
- شمارهٔ ۱۱ - سر تراش — تیغ بر کف سرتراشم قصد کشتن کرده است
- شمارهٔ ۱۵ - بافنده — هر که با آن دلبر بافنده شد یار سخن
- شمارهٔ ۱۶ - بافنده — در دکان آن مه بافنده مأوی ساختم
- شمارهٔ ۱۷ - قناد — تا نمود آن دلبر قناد شکر خند را
- شمارهٔ ۱۹ - قناد — خاک پای دلبر قناد خود را روفتم
- شمارهٔ ۲۱ - کلال — گفتم با آن کلال پسر ای نگار چست
- شمارهٔ ۲۲ - کلال — آن کلال امرد که او را بود منزل جان و دل
- شمارهٔ ۲۰ - کلال — آن کلال امرد که بام چرخ او را منزل است
- شمارهٔ ۲۳ - پا یکی — پا یکی امرد چلیم نقره یی بر کف رسید
- شمارهٔ ۱۸ - قناد — مه قناد می ریزد شکر از لعل خندانش
- شمارهٔ ۲۸ - درزی — خانه آن شوخ درزی را زیارت ساختم
- شمارهٔ ۳۰ - پوستین دوز — پوستین دوز امرد من دلبر سنجیده است
- شمارهٔ ۳۱ - قصاب — دلبر قصاب من آمد دکان خود گشاد
- شمارهٔ ۲۴ - تماکو فروش — شوخ تماکو فروش هست سر تا پای غش
- شمارهٔ ۲۵ - درزی — از غم آن شوخ درزی جامه خود سوختم
- شمارهٔ ۲۶ - درزی — شوخ درزی را شبی در بر کشیدم جامه وار
- شمارهٔ ۲۷ - درزی — رشته بر پا دلبر درزی شبی آمد مرا
- شمارهٔ ۲۹ - پوستین دوز — پوستین دوزم که از رخ پوستینش در بر است
- شمارهٔ ۳۲ - قصاب — دلبر قصاب من رو چون دلم بیتاب شد
- شمارهٔ ۳۴ - قصاب — زان مه قصاب مردم گوشت سودا می کنند
- شمارهٔ ۳۵ - قصاب — گوشت چشمم زان مه قصاب یک انگشت داد
- شمارهٔ ۳۶ - قصاب — نگار دنبه فروشم خراب کرد مرا
- شمارهٔ ۳۷ - قصاب — دلبر قصاب آمد جا به دکان کرد و رفت
- شمارهٔ ۳۳ - قصاب — تا دلم را کشته خود آن بت قصاب کرد
- شمارهٔ ۳۸ - قصاب — دلبر قصاب را خونریز عالم یافتم
- شمارهٔ ۳۹ - مسگر — دلبر مسگر چو جای خود به دوکان می کند
- شمارهٔ ۴۵ - جامه باف — جامه باف امرد خط رخسار خود را شانه کرد
- شمارهٔ ۴۷ - جامه باف — جامه باف امرد بود دیوانه او بی حساب
- شمارهٔ ۴۶ - جامه باف — جامه باف امرد که باشد دلربای شوخ و شنگ
- شمارهٔ ۴۲ - جامه باف — جامه باف امرد که باشد رشک ماه و آفتاب
- شمارهٔ ۴۴ - جامه باف — کجاست آن پسر جامه باف خانه او
- شمارهٔ ۴۰ - مسگر — دلبر مسگر به کف کفگیر روی از من بتافت
- شمارهٔ ۴۳ - جامه باف — دلبر دستارباف من بود مه پیکری
- شمارهٔ ۴۱ - جامه باف — از غم آن جامه باف امروز خواهم شد هلاک
- شمارهٔ ۵۱ - کفش دوز — دست بر دامان شوخ کفشدوز امشب زدم
- شمارهٔ ۵۲ - سلاخ — شوخ سلاخم به ظاهر دوست می گیرد مرا
- شمارهٔ ۴۸ - کله پز — آن بت سیرابه پز آید ز دیگش بوی مشک
- شمارهٔ ۵۵ - شسته گر — با نگار شسته گر گفتم تویی دریای مشک
- شمارهٔ ۵۴ - شسته گر — شسته گر امرد که رفتارش بود آب روان
- شمارهٔ ۴۹ - کله پز — کله پز امرد پسر بسیار سودا کرد و رفت
- شمارهٔ ۵۰ - کفش دوز — بعد از این در خدمت آن کفشدوزم چون درفش
- شمارهٔ ۵۳ - شسته گر — شسته گر امرد که باشد زیر دستش بحر و بر
- شمارهٔ ۶۱ - طاقی دوز — شوخ طاقی دوز را در بزم ساقی میکنند
- شمارهٔ ۶۰ - طاقی دوز — شوخ طاقی دوز من دکان خود پوشاند و رفت
- شمارهٔ ۵۹ - طاقی دوز — شوخ طاقی دوز من باشد ز مخمل بسترش
- شمارهٔ ۶۳ - بقال — مه بقال چون سرکا بود کارش ترشرویی
- شمارهٔ ۶۲ - بقال — شوخ بقال از دهان پسته اش گفتم سخن
- شمارهٔ ۵۶ - عینک ساز — شوخ عینک ساز مهمان من افگار شد
- شمارهٔ ۵۸ - طاقی دوز — شوخ طاقی دوز نرم از گفته قاضی نشد
- شمارهٔ ۵۷ - عینک ساز — شوخ عینک ساز جای او بود در دیده ها
- شمارهٔ ۷۱ - کمانگر — شوخ کمانگرم که دلم هست خسته اش
- شمارهٔ ۶۵ - بقال — شوخ بقال او متاع خود مرا تکلیف ساخت
- شمارهٔ ۶۴ - بقال — دلبر بقال را امشب به سامان ساختم
- شمارهٔ ۶۶ - بقال — دلبر بقال دارد خلق خوب و روی نغز
- شمارهٔ ۶۹ - بقال — تا دل به آن جهود پسر مات کردهام
- شمارهٔ ۷۰ - کمانگر — شوخ کمانگر من دل شد نشانه او
- شمارهٔ ۶۷ - بقال — دلبر بقال با من آشنایی می کند
- شمارهٔ ۶۸ - بقال — دلبر بقال با من کرد سودا دلگشاد
- شمارهٔ ۷۲ - پیک — با آن نگار پیک مرا ذوق بندگیست
- شمارهٔ ۷۴ - شاطر — شوخ شاطر خانه ام را آمد و پرسید و رفت
- شمارهٔ ۷۳ - پیک — آن نگار پیک باشد دلربای شوخ و شنگ
- شمارهٔ ۷۶ - نمدمال — با نمدمال امردی دی من سخن گفتم به چشم
- شمارهٔ ۷۸ - حمامی — شوخ حمامی که دارد همچو آتش روی گرم
- شمارهٔ ۷۷ - صراف — با مه صراف گفتم خویش را یارت کنم
- شمارهٔ ۷۹ - حمامی — شوخ حمامی که از جان هستم آتش کار او
- شمارهٔ ۷۵ - گلیم فروش — مه گلیم فروشم پلاس پوش آمد
- شمارهٔ ۸۶ - کاسه گر — آن نگار کاسه گر کارش بود دایم به مشت
- شمارهٔ ۸۱ - حمامی — شوخ حمامی که دارد آب آتشناک را
- شمارهٔ ۸۷ - مخمل فروش — دلبر مخمل فروش من مرا بی تاب کرد
- شمارهٔ ۸۰ - حمامی — آب ریز امرد که او را هست روی همچو ماه
- شمارهٔ ۸۲ - ترکش دوز — چون کمان آن شوخ ترک شد روز باشد گوشه گیر
- شمارهٔ ۸۳ - ترکش دوز — دوش با آن شوخ ترکش دوز جنگ آمیختم
- شمارهٔ ۸۵ - سرابان — گفتمش با آن سرابان امردی شیرین لقا
- شمارهٔ ۸۴ - سقا — با مه سقا من لب تشنه دوش آویختم
- شمارهٔ ۹۰ - سوزنگر — گفت با من ماه سوزنگر بگو ار گفتنی
- شمارهٔ ۹۱ - رمال — با مه رمال گفتم نیستم بی علتی
- شمارهٔ ۹۲ - نان فروش — نان فروش امرد نشسته با حریفان لب به لب
- شمارهٔ ۹۳ - دیوارزن — دلبر دیوارزن خود را به عالم کار کرد
- شمارهٔ ۹۵ - دیوارزن — دلبر دیوارزن دارد عجایب کارها
- شمارهٔ ۹۴ - دیوارزن — دلبر دیوارزن را دست و پا از کار ماند
- شمارهٔ ۸۸ - موزه دوز — موزه دوز امرد که امشب دیده شد مأوای او
- شمارهٔ ۸۹ - موزه دوز — در نزاکت موزه دوز من ندارد کوتهی
- شمارهٔ ۱۰۰ - کیسه دوز — کیسه دوز امرد که باشد کیسهٔ او پُر ز دُر
- شمارهٔ ۹۹ - کبابی — باشد آن شوخ کبابی دلبر عالیجناب
- شمارهٔ ۱۰۱ - خیمه دوز — خیمه دوز امرد که دارد آسمان را سرنگون
- شمارهٔ ۱۰۲ - فصاد — دلبر فصاد من هرگه که گردد در غضب
- شمارهٔ ۹۶ - انگشتی — شوخ انگشتی که بازار از رخش افروخته
- شمارهٔ ۹۷ - آشپز — آشپز امرد بود استاد در علم معاش
- شمارهٔ ۹۸ - آشپز — آشپز امرد دلم باشد کباب هوش او
- شمارهٔ ۱۰۳ - طنبوری — گفتمش با ماه طنبوری چرایی کوبکو
- شمارهٔ ۱۰۴ - طنبوری — شوخ طنبوری شبی با من ترنم کرد و رفت
- شمارهٔ ۱۱۱ - بهله دوز — بهله دوز امرد که باشد کیسه او پر ز مشک
- شمارهٔ ۱۰۵ - زهتاب — با مه زهتاب خود گفتم منم وصاف تو
- شمارهٔ ۱۰۶ - صابون پز — دلبر صابون پز من کرد سودا را درست
- شمارهٔ ۱۰۷ - صابون پز — شوخ صابون پز که می گویند باشد تند خو
- شمارهٔ ۱۰۸ - صابون پز — بامه صابون پز امشب گفتگو انگیختم
- شمارهٔ ۱۰۹ - صابونفروش — مه صابونفروشم دایما اشخار میجوید
- شمارهٔ ۱۱۰ - صابون فروش — دلبر صابون فروشم دل بود حیران او
- شمارهٔ ۱۱۵ - کهنه دوز — کهنه دوز امرد که دارد دایما کارش برار
- شمارهٔ ۱۱۸ - نانکش — شوخ نانکش عاشقان خویش را خواند پدر
- شمارهٔ ۱۱۷ - شلغم فروش — دلبر شلغم فروش خویش را دیدم ز دور
- شمارهٔ ۱۱۹ - واعظ — دلبر واعظ گشاده صفحه افسونگری
- شمارهٔ ۱۱۲ - اسپند سوز — دلبر اسپند سوزم آتشم را کرد تیز
- شمارهٔ ۱۱۳ - دیگ ریز — گفتمش با دیگ ریز امرد بود حالت خلیل
- شمارهٔ ۱۱۴ - کپانی — از غم آن شوخ کپانی فغان دارم چو سنج
- شمارهٔ ۱۱۶ - کهنه روز — کهنه دوز امرد که او را صاحب ده ساختم
- شمارهٔ ۱۲۶ - گلخن تاب — آن نگار گلخنی را خانه گرمک یافتند
- شمارهٔ ۱۲۵ - گلخن تاب — شوخ گلخن تاب امشب بود در سوز و گداز
- شمارهٔ ۱۲۰ - جلودار — تا شد آن شوخ جلودار با من دلخسته یار
- شمارهٔ ۱۲۱ - خراسبان — دلبر خراسبان دوکان خود نو ساخته
- شمارهٔ ۱۲۷ - غوزه چین — با نگار غوزه چین گفتم جفایت می کشم
- شمارهٔ ۱۲۴ - ساربان — ساربان امرد غمش دارد شتر را ناتوان
- شمارهٔ ۱۲۲ - که فروش — که فروش امرد به کاهی کرد با ما ماجرا
- شمارهٔ ۱۲۳ - فوطه باف — گفتمش با فوطه باف امرد دکان خود نما
- شمارهٔ ۱۳۰ - ملتقچی — چون فتیله شوخ ملتقچی ز حرفم سرنتافت
- شمارهٔ ۱۳۱ - پوست جلاب — پوست جلاب امرد من دوش با من گشت دوست
- شمارهٔ ۱۳۲ - کرنایی — شوخ کرنایی دهان خود پر از زر می کند
- شمارهٔ ۱۳۳ - سورنایی — شوخ سرنایی مرا امشب به جستجوی شد
- شمارهٔ ۱۳۴ - سورنایی — شوخ سرنایی که می خواهد ز عشاق انجمن
- شمارهٔ ۱۲۹ - سیمکش — سیمکش امرد که باشد شوخ سیمین پیکری
- شمارهٔ ۱۲۸ - کشتین گیر — شوخ کشتین گیر با من مشق پیچ و تاب کرد
- شمارهٔ ۱۳۵ - دوکتراش — نگار دوکتراش من گذشت از چرخ غوغایش
- شمارهٔ ۱۳۶ - دوکتراش — با نگار دوکتراش خویش سودا ساختم
- شمارهٔ ۱۳۸ - صراف — پس از عمری شد آن سیمآور صراف یار من
- شمارهٔ ۱۳۹ - اسپند سوز — دلبر اسپندسوزم بود با من در ستیز
- شمارهٔ ۱۳۷ - شربتگر — مه شربتگر من هر زمان در قهر می گردد
- شمارهٔ ۱۴۰ - سوداگر — دید حیران شوخ سوداگر من درویش را
- شمارهٔ ۱۴۱ - شمشیرگر — آن بت شمشیرگر ما را به خود همدم نکرد
- شمارهٔ ۱۴۲ - شمشیرگر — دلبر شمشیرگر با من شبی شد میهمان
- شمارهٔ ۱۴۳ - خارکش — با نگار خارکش گفتم تو را اغیار نیست
- شمارهٔ ۱۴۴ - گدا — صبحدم امرد گدایی با رخ همچون قمر
- شمارهٔ ۱۴۵ - پاده چی — پاده چی امرد ندارد کار با بود و نبود
- شمارهٔ ۱۴۶ - پاده چی — پاده چی امرد که از رخ دشت را پر لاله کرد
- شمارهٔ ۱۵۰ - جیبه گر — جیبه گر امرد نکرد از بی پلی با من سخن
- شمارهٔ ۱۴۸ - قصه خوان — قصه خوان امرد مرا با خویش آخر یار کرد
- شمارهٔ ۱۵۱ - شربتگر — زهر خوردم آن بت شربتگرم تحسین نکرد
- شمارهٔ ۱۴۷ - پاده چی — آن نگار پاده چی را دوش میهمان ساختم
- شمارهٔ ۱۴۹ - خشت پز — خشت پز امرد که باشد خشت او پیوسته سست
- شمارهٔ ۱۵۴ - نی نواز — نی نواز امرد که نالانم ز دستش چون جرس
- شمارهٔ ۱۵۳ - شالی کار — گفتمش با شوخ شالی کار ای نازک نهال
- شمارهٔ ۱۵۵ - نی نواز — نی نواز امرد مرا دیروز با خود یار کرد
- شمارهٔ ۱۵۶ - نی نواز — نی نواز امرد که باشد آه و افغان مشربش
- شمارهٔ ۱۵۹ - کشتی بان — گفتمش با شوخ کشتی بان مراد من برآر
- شمارهٔ ۱۵۷ - نی نواز — نی نواز امرد بود در نی نوازی اوستاد
- شمارهٔ ۱۵۸ - تخمباز — دی به شوخ تخمبازی قصد یاری ساختم
- شمارهٔ ۱۵۲ - بریانگر — بعد عمری شوخ بریانگر دکان خود گشاد
- شمارهٔ ۱۶۷ - کشتین گیر — شوخ کشتین گیر با من مشق کشتین یاد داد
- شمارهٔ ۱۶۰ - نداف — دلبر نداف آمد خانه ام را دید و رفت
- شمارهٔ ۱۶۱ - نداف — دلبر نداف را امشب به سامان ساختم
- شمارهٔ ۱۶۳ - دیگ ریز — دی نگار دیگ ریزم باده نوشیدن گرفت
- شمارهٔ ۱۶۲ - کبوتر باز — با کبوتر باز شوخی صرف کردم دانه را
- شمارهٔ ۱۶۶ - معمار — شوخ معمارم به عالم طرح نو انداخته
- شمارهٔ ۱۶۴ - ماهی گیر — شوخ ماهیگیر امشب در کنار آب رفت
- شمارهٔ ۱۶۵ - خراسبان — دلبر خراسبان گفتا که وقتم هست تنگ
- شمارهٔ ۱۷۲ - اشتکباز — شوخ اشتکباز من کارش بود دستکزنی
- شمارهٔ ۱۷۴ - شاعر — شوخ شاعر مصرع برجستهای باشد به عصر
- شمارهٔ ۱۶۸ - بندباف — پنجه آن بندباف امرد به بازو تافتم
- شمارهٔ ۱۷۳ - قلندر — دی قلندر امردی گفت آشنای من تویی
- شمارهٔ ۱۷۵ - گوگردی — دوش گوگردی پسر گوگرد خود از سر گرفت
- شمارهٔ ۱۷۰ - مسحی دوز — شوخ مسحی ز خود را دوش گفتم مدعا
- شمارهٔ ۱۷۱ - بلبل باز — شوخ بلبل باز من با من رام شد در یک نفس
- شمارهٔ ۱۶۹ - آسیابان — با نگار آسیابان گفتم ای عمر ابد
- شمارهٔ ۱۸۳ - کمانگر — با آن بت کمانگر تیری به کف رسیدم
- شمارهٔ ۱۷۹ - جوفروش — جوفروش امرد که باشد دلبر عالیجناب
- شمارهٔ ۱۷۶ - دهقان — دوش رفتم خرمن آن شوخ دهقان روفتم
- شمارهٔ ۱۸۲ - خواجه زاده — گفتمش با خواجه زاده از غمت هستم ملول
- شمارهٔ ۱۸۰ - ارزن کار — شوخ ارزن کار هر دم قد خود ته می کند
- شمارهٔ ۱۸۱ - گندم کار — گفتمش با ماه گندم کار با من دار گوش
- شمارهٔ ۱۷۷ - ماشکار — ماشکار امرد بود چون سرو سبز و خوش ادا
- شمارهٔ ۱۷۸ - جواری کار — با جواری کار شوخی گفتمش حرفی بد زد
- شمارهٔ ۱۸۶ - کاردگر — آن کاردگر چو آتش هر دم پی ستیز است
- شمارهٔ ۱۸۸ - تسمه گر — گرچه با من آن نگار تسمه گر هم مکتب است
- شمارهٔ ۱۸۷ - کهله بر — کهله بر امرد که دست خویش می سازد علم
- شمارهٔ ۱۹۰ - مسئله گو — گفتم به شوخ مسئله گو ای پری لقا
- شمارهٔ ۱۹۱ - شیرپز — شیرپز امرد که آمد از دهانش بوی شیر
- شمارهٔ ۱۸۹ - کلوته فروش — مه کلوته فروشم که هست زیب چمن
- شمارهٔ ۱۸۴ - کمانگر — دوش از وصل کمانگر امردی کردم حضور
- شمارهٔ ۱۸۵ - کاردگر — کاردگر امرد که چون او نیست در شهر اوستاد
- شمارهٔ ۱۹۴ - ملاامام — دلبر ملا امامم جای در محراب کرد
- شمارهٔ ۱۹۶ - پیکچی — پیکچی امرد که خوی شمع و خوی او یکیست
- شمارهٔ ۱۹۷ - محتسب — دوش کردم با نگار محتسب از دور هشت
- شمارهٔ ۱۹۸ - محتسب — آن نگار محتسب را دوش دیدم مست خواب
- شمارهٔ ۱۹۳ - ملاامام — با مه ملا امامم دوش کردم اقتدا
- شمارهٔ ۱۹۲ - مؤذن — وقت خفتن ساختم شوخ مؤذن را دعا
- شمارهٔ ۱۹۹ - قصه خوان — آن نگار قصه خوان تا کرده چادر معرکه
- شمارهٔ ۱۹۵ - صوفی — دلبر صوفی به ذکر خود مرا دلریش کرد
- شمارهٔ ۲۰۲ - ماهی پز — ماهی پز امردی را بردم به صبحگاهی
- شمارهٔ ۲۰۴ - ماهی گیر — شوخ ماهی گیر باشد دلربای شوخ و شنگ
- شمارهٔ ۲۰۱ - نقاره چی — شوخ نقاره چی را بردم شبی به خانه
- شمارهٔ ۲۰۳ - ماهی پز — دلبر ماهی پزم باشد به رخ چون آفتاب
- شمارهٔ ۲۰۷ - عینک ساز — شوخ عینک ساز را دایم بود در عین چشم
- شمارهٔ ۲۰۶ - قالب تراش — بت قالب تراش سیم غبغب
- شمارهٔ ۲۰۵ - شیخ زاده — آن شیخ زاده امرد با من نمی شود یار
- شمارهٔ ۲۰۰ - تربز فروش — دلبر تربز فروشم رو به هر سو می کند
- شمارهٔ ۲۰۹ - باغبان — باغبان امرد به باغش خویش را انداختم
- شمارهٔ ۲۰۸ - چلپک پز — گفتمش با ماه چلپک پز ز غم لب می گزم
- شمارهٔ ۲۱۴ - نان پز — نان پز امرد که باشد نرم مانند خمیر
- شمارهٔ ۲۱۳ - سوهانگر — دلبر سوهانگر من خویش را پابست کرد
- شمارهٔ ۲۱۰ - خشت ریز — خشت ریز امرد که زو خاک وجودم بیختم
- شمارهٔ ۲۱۱ - نجار — دلبر نجار با من آیت الکرسی بخواند
- شمارهٔ ۲۱۵ - زواله تاب — شوخ زواله تاب مرا آب داد و رفت
- شمارهٔ ۲۱۲ - آرد بیز — آرد بیز امرد به مژگان عاشقان را کارد زد
- شمارهٔ ۲۱۷ - موی تاب — گفتمش با موی تاب امرد تویی عمر ابد
- شمارهٔ ۲۱۸ - چرم گر — چرم گر امرد که او را هست دستی بر گشاد
- شمارهٔ ۲۱۹ - چرم گر — آن نگار چه مگر را دوش کردم میهمان
- شمارهٔ ۲۲۲ - زین گر — دوش گفتم با نگار زینگر حرف درشت
- شمارهٔ ۲۲۰ - چرم گر — با نگار چرمگر دیروز یاری ساختم
- شمارهٔ ۲۱۶ - ایلک باف — ماه ایلک باف با من کرد سودا بر گشاد
- شمارهٔ ۲۲۱ - زین گر — خانه زین آن بت زینگر عمارت می کند
- شمارهٔ ۲۲۳ - مهر کن — آن نگار مهرکن دارد سری با اهل درد
- شمارهٔ ۲۳۰ - یخ فروش — آن شوخ یخ فروش که از اهل درد شد
- شمارهٔ ۲۳۱ - سیاهی فروش — گفتم شبی به شوخ سیاهی فروش خود
- شمارهٔ ۲۲۴ - رنگریز — کردمش با رنگریز امرد شبی گفت و شنود
- شمارهٔ ۲۲۶ - گورکاو — حال خود با گورکاو امرد شبی گفتم ز درد
- شمارهٔ ۲۲۵ - رنگریز — رنگریز امرد دکان خویش را واکرد و رفت
- شمارهٔ ۲۲۸ - کبوترباز — با کبوتر باز شوخی صرف کردم دانه را
- شمارهٔ ۲۲۷ - کبوترباز — آن کبوتر باز امرد دل بود قربان او
- شمارهٔ ۲۲۹ - درودگر — شوخ درودگر نکند راست خانه را
- شمارهٔ ۲۳۴ - چیت گر — آن نگار چیت گر آمد شبی بر سر مرا
- شمارهٔ ۲۳۶ - صحاف — یا مه صحاف امشب قصد یاری ساختم
- شمارهٔ ۲۳۵ - قوناق — دلبر قوناق دلالم بود در شهر طاق
- شمارهٔ ۲۳۷ - نوره ساز — نوره ساز امرد ز حالم مو به مو پرسید و رفت
- شمارهٔ ۲۳۹ - سیه کار — دوش آن بت سیه کار با بنده کرد تسلیم
- شمارهٔ ۲۳۸ - نوره ساز — نوره ساز امرد که باشد مو به مویم آشنا
- شمارهٔ ۲۳۲ - نجار — دلبر نجار امشب کار عالم کرد و رفت
- شمارهٔ ۲۳۳ - نجار — دلبر نجار من بیرون شد از مأوای خود
- شمارهٔ ۲۴۰ - خرکار — دلبر خر کار اسباب سفر تیار کرد
- شمارهٔ ۲۴۳ - شماع — دلبر شماع من سودای روغن می کند
- شمارهٔ ۲۴۱ - شمع ریز — شمع ریز امرد که جان بخشد تن افسرده را
- شمارهٔ ۲۴۲ - شمع ریز — شمع ریز امرد که شبها بودم از وی بی قرار
- شمارهٔ ۲۴۵ - شماع — زان مه شماع روشن ساختم کاشانه را
- شمارهٔ ۲۴۶ - زردک فروش — دلبر زردک فروشم چون مرا هر سوز دواند
- شمارهٔ ۲۴۴ - شماع — زان مه شماع امشب خانه روشن ساختم
- شمارهٔ ۲۴۷ - زردک فروش — با مه زردک فروشم گفتگوها ساختم
- شمارهٔ ۲۵۳ - قبضه بند — قبضه بند امرد نیارد هیچ کس را در نظر
- شمارهٔ ۲۵۰ - سنبوسه پز — دلبر سنبوسه پز ناگه مرا از دور دید
- شمارهٔ ۲۴۹ - کیمخت گر — دلبر کیمخت گر ماه فسونگر می شود
- شمارهٔ ۲۵۱ - سنبوسه پز — دلبر سنبوسه پز کردم دکانش رفت و روب
- شمارهٔ ۲۵۵ - نیزه دست — نیزه دست امرد به سوی من سری جنباد و رفت
- شمارهٔ ۲۵۲ - قتمال پز — دلبر قتمال پز گفتم دلم از توست شاد
- شمارهٔ ۲۴۸ - کیمخت گر — دلبر کیمخت گر باشد جفا آئین او
- شمارهٔ ۲۵۴ - قبضه بند — قبضه بند امرد برای کشتنم خنجر کشید
- شمارهٔ ۲۶۲ - گلخن تاب — شوخ گلخن تاب من دارد جمال آتشین
- شمارهٔ ۲۶۱ - حکاک — دلبر حکاک من با چرخ دارد جنگ را
- شمارهٔ ۲۵۶ - سنگ زن — سنگ زن امرد ز دستم خورد چندین زخم ها
- شمارهٔ ۲۵۷ - سنگ زن — سنگ زن امرد ز جنگ سنگ دایم دم زند
- شمارهٔ ۲۵۸ - شب باز — دلبر شب باز با من دوش صورتها نمود
- شمارهٔ ۲۵۹ - مارباز — گفتمش با مارباز امرد که با من یار شو
- شمارهٔ ۲۶۰ - کاغذ گر — بدن آن نگار کاغذ گر
- شمارهٔ ۲۶۳ - کاسه باز — کاسه باز امرد چنین کرده به شهر آئین خود
- شمارهٔ ۲۶۷ - رنگین فروش — دلبر رنگین فروشم شهر آئین می کند
- شمارهٔ ۲۶۸ - قماری — آن قماری امرد من باخت نقشی بر مراد
- شمارهٔ ۲۶۹ - ریش آرا — شوخ ریش آرا فروشم باشد از دی دل به درد
- شمارهٔ ۲۷۰ - کرباس جلاب — دلبر کرباس جلابم به هر کس می تند
- شمارهٔ ۲۷۱ - کوکناری — گفتمش با شوخ کوکناری رخم از توست زرد
- شمارهٔ ۲۶۴ - تسمه باز — تسمه باز امرد که پشت تسمه را رو می کند
- شمارهٔ ۲۶۶ - جغرات فروش — جغراتفروش آنکه بود داغ خریدار
- شمارهٔ ۲۶۵ - مشکباز — با مشکباز امردی شب تا سحر گفتم خواص
- شمارهٔ ۲۷۶ - قفل گر — با نگار قفل گر گفتم دکان خود نمای
- شمارهٔ ۲۷۵ - قفل گر — با نگار قفل گر دیروز سودا ساختم
- شمارهٔ ۲۷۳ - قفل گر — قفل گر امرد مرا کرد از در خود ناامید
- شمارهٔ ۲۷۴ - قفل گر — قفل گر امرد میان ما و او سودا نشد
- شمارهٔ ۲۷۷ - خس کش — شوخ خس کش را سخن چندان که گفتم کس نشد
- شمارهٔ ۲۷۸ - مشکاب — مشکاب امرد من لب تشنه را بی تاب کرد
- شمارهٔ ۲۷۹ - مرده شوی — مرده شوی امرد که یاد از آب حیوان می دهد
- شمارهٔ ۲۷۲ - کاردگر — کاردگر امرد شبی بر آتش من آب زد
- شمارهٔ ۲۸۵ - لچک دوز — تا لچک دوزی شده زنجیر مو را دلپسند
- شمارهٔ ۲۸۶ - روغنگر — دلبر روغنگر امشب گشت با من همنشین
- شمارهٔ ۲۸۴ - حافظ — از نوای آن مه حافظ سخن سر ساختم
- شمارهٔ ۲۸۷ - روغنگر — دلبر روغن فروشم می کشد روغن ز آب
- شمارهٔ ۲۸۳ - حافظ — دلبر حافظ من غمدیده را دلشاد کرد
- شمارهٔ ۲۸۰ - مرده شوی — مرده شوی امرد که جان بخشد تن افسرده را
- شمارهٔ ۲۸۱ - مصور — یک دم آن شوخ مصور چهره با من وا نکرد
- شمارهٔ ۲۸۲ - شاطر — دلبر شاطر دمی بر مدعای من نشد
- شمارهٔ ۲۸۸ - جگر کباب پز — شوخ جگر کباب پزم هست آفتاب
- شمارهٔ ۲۹۰ - خمیرگیر — شوخ خمیرگیر که نرم است چون پنیر
- شمارهٔ ۲۸۹ - حلیم ساز — شوخ حلیم ساز که پیوند اوست سست
- شمارهٔ ۲۹۳ - آهنگر — رفتم امشب بر دکان شوخ آهنگر ز غم
- شمارهٔ ۲۹۱ - آهنگر — با مه آهنگر از سندان و دم گفتم سخن
- شمارهٔ ۲۹۲ - آهنگر — راه آهنگر سپر کردم به مژگان رفت و روب
- شمارهٔ ۲۹۴ - کرنایی — شوخ کرنایی که باشد تیز چشم و جنگجو
- شمارهٔ ۲۹۵ - کرنایی — شوخ کرنایی مرا با خویش آخر یار شد
- شمارهٔ ۲۹۶ - بریانگر — گفتمش با شوخ بریانگر بکن درمان من
- شمارهٔ ۲۹۸ - دوکتراش — دوکتراش امرد سر خود گاه بالا می کند
- شمارهٔ ۲۹۷ - دوکتراش — با زنان دارد ز چرمک دوکتراش من سخن
- شمارهٔ ۲۹۹ - دارباز — دارباز امرد که باشد مشق او مرغوب من
- شمارهٔ ۳۰۰ - دارباز — دارباز امرد چو مه جایش بود بر آسمان
- شمارهٔ ۳۰۳ - کاتب — دلبر کاتب خط او کرده چشمم را سیاه
- شمارهٔ ۳۰۱ - هیزم فروش — با مه هیزم فروش از سوز دل گفتم سخن
- شمارهٔ ۳۰۲ - کاتب — دلبر کاتب که می داند سراسر حال من
- شمارهٔ ۳۰۴ - کاتب — شوخ کاتب کرد امشب بر کف دستم رقم
- شمارهٔ ۳۰۹ - مارباز — مارباز امرد که از سر تا به پا زهر آب خشم
- شمارهٔ ۳۱۱ - کچکول پز — با مه کچکول پز گفتم که حمالی کنم
- شمارهٔ ۳۰۸ - مارباز — مارباز امرد مرا گردید بی افسون دچار
- شمارهٔ ۳۰۵ - کاتب — دلبر کاتب شبی گردید با من همنشین
- شمارهٔ ۳۱۰ - گلکار — با مه گلکار خود گفتم تو را یاری کنم
- شمارهٔ ۳۰۶ - دروازه بان — از پی آن دلبر دروازه بان ای دوستان
- شمارهٔ ۳۰۷ - شوخ ملتانی — شوخ ملتانی گرو از غنچه های گل گرفت
- شمارهٔ ۳۱۴ - طبیب — تا ز من شوخ طبیب احوال پرسیدن گرفت
- شمارهٔ ۳۱۵ - طبیب — زان طبیب امرد به درد خویشتن جستم دوا
- شمارهٔ ۳۱۶ - چوپان — دوش در صحرا به چوپان امردی آویختم
- شمارهٔ ۳۱۷ - شمشیرگر — دلبر شمشیرگر تیغ جفا بر سر براند
- شمارهٔ ۳۱۲ - بزاز — شوخ بزاز از میان عاشقان یار من است
- شمارهٔ ۳۱۹ - اوتی کش — دمی نگار اوتی کش را برده میهمان ساختم
- شمارهٔ ۳۱۳ - خارکش — خارکش امرد که گل دارد جمالش را هوس
- شمارهٔ ۳۱۸ - شمشیرگر — آن بت شمشیرگر ما را به خود همدم نکرد
- شمارهٔ ۳۲۱ - تیمبان — شوخ تیمی با خریداران محمل هست یار
- شمارهٔ ۳۲۳ - فیل بان — آن نگار فیل بان سبز است و شیرین چون نبات
- شمارهٔ ۳۲۲ - دیگ ریز — دیگریز امرد که باشد روی او مانند ماه
- شمارهٔ ۳۲۴ - فوطه دار — فوطه دار امرد به پیشم فوطه ای را ماند و رفت
- شمارهٔ ۳۲۵ - ملتقچی — چون فتیله بس که ملتقچی پر از تاب رفت
- شمارهٔ ۳۲۷ - گلفروش — گلفروش امرد به دستم دوش گل داد و گرفت
- شمارهٔ ۳۲۰ - اوتی کش — شوخ اوتی کش که او را بود خوی آتشی
- شمارهٔ ۳۲۶ - سرمه کش — آن نگار سرمه کش را چشم دایم سرمه ساست
- شمارهٔ ۳۳۲ - تیرگر — آن تیرگر که سینه فگارم ز تیر او
- شمارهٔ ۳۳۳ - کاسه گر — نگار کاسه گرم قرص مه بود نانش
- شمارهٔ ۳۲۸ - میرشکار — شوخ میرشکار دارد چوبی و شهباز را
- شمارهٔ ۳۳۴ - کنب تاب — کنب تاب شوخ مه پر فسنم
- شمارهٔ ۳۳۰ - غلافدوز — شوخ غلافدوز به ما این همه ملاف
- شمارهٔ ۳۲۹ - حمال — دلبر حمال عالم را غمش بی تاب کرد
- شمارهٔ ۳۳۵ - بادبرک ساز — نگار بادبرک ساز را من مسکین
- شمارهٔ ۳۳۱ - تیرگر — تیرگر امرد مرا یاد وصالش پیر کرد
- شمارهٔ ۳۴۳ - شیشه گر — نگار شیشه گرم غایب است در نظرم
- شمارهٔ ۳۳۷ - خمیرگیر — شوخ خمیرگیر به پل هشت می زند
- شمارهٔ ۳۳۶ - یورمه دوز — نگار یورمه دوزم شود سراپا خشم
- شمارهٔ ۳۳۹ - لته فروش — ز ماه لته فروشم کسی نیاساید
- شمارهٔ ۳۴۰ - نمک فروش — ماه نمکفروش که آشوب دهر شد
- شمارهٔ ۳۳۸ - ریخته گر — نگار ریخته گر جانم آب کرد و گریخت
- شمارهٔ ۳۴۲ - خواص گوی — شوخ خواص گوی ز درد من آب شد
- شمارهٔ ۳۴۱ - جامه فروش — نگار جامه فروشم خوش است بالایش
- شمارهٔ ۳۴۶ - مشک ساز — ای دوستان ز شوخ مشک ساز الحذر
- شمارهٔ ۳۴۷ - غربال باف — دلبر غربال باف امشب مرا خوشحال کرد
- شمارهٔ ۳۴۹ - سه تاری — شوخ سه تاری که می گوید به عشاقان نوا
- شمارهٔ ۳۴۸ - سه تاری — شوخ سه تاری مرا هر روز می گردد دچار
- شمارهٔ ۳۵۰ - بربند باف — دلبر بربندبافم را رگ جهانهاست تار
- شمارهٔ ۳۴۴ - پتک فروش — ماه پتک فروش به پل کرده ماجرا
- شمارهٔ ۳۵۱ - طراح — دلبر طراح من دارد عجب آی و روی
- شمارهٔ ۳۴۵ - ارباب زاده — ارباب زاده رفت و دلم را فگار کرد
- شمارهٔ ۳۵۷ - می فروش — می فروش امرد ز مستی با من امشب یار شد
- شمارهٔ ۳۵۶ - کلندگر — شوخ کلندگر که به جان شعله می زند
- شمارهٔ ۳۵۲ - نقاش — دلبر نقاش من دارد رخ چون آفتاب
- شمارهٔ ۳۵۸ - توقوم دوز — شوخ توقوم دوز من هرگز مرا یاور نشد
- شمارهٔ ۳۵۹ - علاف — دلبر علاف سودایش مرا دلخسته کرد
- شمارهٔ ۳۵۴ - صابونفروش — دلبر صابون فروش از من دل غمناک برد
- شمارهٔ ۳۵۳ - جلودار — با جلودار امردی گفتم مرا شو میهمان
- شمارهٔ ۳۵۵ - میخچه گر — نگار میخچه گر ساخته ز آهن ما
- شمارهٔ ۳۶۱ - کلابه کار — کلابه کار پسر دوش بر سر خم شد
- شمارهٔ ۳۶۲ - مکتب دار — شوخ مکتب دار پیش آمد مرا وقت سحر
- شمارهٔ ۳۶۴ - میرشکار — شوخ میرشکار خون خلق بی اندازه ریخت
- شمارهٔ ۳۶۳ - خورده فروش — دلبر خورده فروشم عاشقان را پیر کرد
- شمارهٔ ۳۶۷ - سرکا فروش — دلبر سرکافروشم لطف بی اندازه داشت
- شمارهٔ ۳۶۵ - میرشکار — شوخ میرشکار دارد طبل بار خوشنوا
- شمارهٔ ۳۶۶ - کشتی بان — شوخ کشتی بان به خشکی کشتی خود راند و رفت
- شمارهٔ ۳۶۰ - علاف — دلبر علاف را بردم به سوی خانه دوش
- شمارهٔ ۳۶۹ - چلپک فروش — دلبر چلپک فروش از عاشقان در رهن شد
- شمارهٔ ۳۷۱ - زرشوی — دلبر زرشوی از من کرد جستوجوی زر
- شمارهٔ ۳۷۰ - تحویل گر — دلبر تحویل گر با کهنه قال و قیل کرد
- شمارهٔ ۳۷۲ - جنگ مشتی — جنگ مشتی امرد من بود شوخ فتنه گر
- شمارهٔ ۳۶۸ - دلال پیاز — شوخ دلال پیازم داشت قصد ترکتاز