نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۵ - درزی سیدای نسفی

سیدای نسفی / شهر آشوب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از غم آن شوخ درزی جامه خود سوختم

چشم چون سوزن به چاک دامن او دوختم

زین هنر هرگز نشد چاک گریبانم درست

رفته رفته کوی او کار عجب آموختم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر از درد و غم عشق به یک دختر خوش‌چهره صحبت می‌کند. او به خاطر زیبایی او، دامن خود را پاره کرده و چشمانش را مثل سوزن به دامن وی دوخته است. با وجود این تلاش و هنر، هرگز نتوانسته گریبان خود را درست کند و به مرور زمان، عادت و مهارت عجیبی در ماندن در کوی او پیدا کرده است.