نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۳ - قصاب سیدای نسفی

سیدای نسفی / شهر آشوب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

تا دلم را کشته خود آن بت قصاب کرد

در قفای دنبه خود چریوی من آب کرد

ریخت همچون سرمه در چشم ترازو سنگ را

ماند در زیر سر و گفتا دکانم خواب کرد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشقی غم‌انگیز صحبت می‌کند که به خاطر آن دلی شکسته دارد. او به بت عشق (که نماد معشوقه‌اش است) اشاره می‌کند که او را زجر داده و به نوعی جانش را گرفته. شاعر همچنین اشاره به ظلم و بی‌رحمی دارد، و در نهایت به سردرگمی و خواب آلودگی خود در این دنیای پرچالش اشاره می‌کند.