شمارهٔ ۳۵۸ - توقوم دوز سیدای نسفی
سیدای نسفی / شهر آشوب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شوخ توقوم دوز من هرگز مرا یاور نشد
پشت و رو شد کار و بارش توقومش دیگر نشد
شوخ توقوم دوز را نو جامهای در بر نشد
تا نیامد خانه من توقومش دیگر نشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به توصیف نوعی رابطهی ناگوار میپردازد. او بیان میکند که "شوخ توقوم دوز" هرگز به او کمک نکرده و شرایط زندگیاش به هم ریخته است. به نوعی این شخصیت با لباس جدیدی در دسترس نیست و به همین خاطر همه چیز به هم ریخته و دیگر آن وضعیت سابق را ندارد. این ابیات نشاندهندهی ناامیدی و عدم حمایت از سوی دیگران است.