شمارهٔ ۷۱ - کمانگر سیدای نسفی
سیدای نسفی / شهر آشوب / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شوخ کمانگرم که دلم هست خسته اش
زورم نمی رسد به کمان شکسته اش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر از قهر و دلخوری خود به معشوقش میگوید که کمان عشقش شکسته و او قدرتی برای تعمیر آن ندارد. در واقع، احساس میکند به شدت خسته و ناامید است.