شمارهٔ ۹ - حلواگر سیدای نسفی
سیدای نسفی / شهر آشوب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
دلبر حلواگرم را هست تیغی دلخراش
از غم او قامتم خم گشت چون حلواتراش
گفتم از آب نباتت کام من شیرین نشد
پشت تیغی زد که شد مغزم چو حلوا پاش پاش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر بیان میکند که دلبرش با تیزی خود دلش را حزین کرده و او از درد عشق خم شده است. همچنین اشاره میکند که سعی کرده از آبنبات دلبر لذت ببرد، اما به جای آن با دلی شکسته و عقلی پریشان مواجه شده و مغزش همچون حلوا تکهتکه شده است.