نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۰۲ - آگاهی یافتن رای از لشکر و آمدن از پی فرامرز سرایندهٔ فرامرزنامه

سرایندهٔ فرامرزنامه / فرامرزنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

چو تاریکی شب پدیدار شد

سپه را ز سر رزم و پیکار شد

فرو هشت در کوه چون پر زاغ

برافروخت کیوان ز کوکب چراغ

فرامرز آسوده با لشکرش

به کام دل خود از آن کشورش

وزآن سو گریزان شده هندوان

سوی رای رفتند جان ناتوان

بگفتند با نامور شهریار

که ما را بد آمد ازین روزگار

فرامرز آمد بر ما دمان

ابا نامداران و جنگ آوران

بکردیم رزمی نه بر آرزو

زما کشته شد لشکر جنگجو

همانا که مان بخت برگشته است

کزین گونه لشکر همه کشته است

چو بشنید رای فرومایه بخت

به تندی برآشفت و آمد ز تخت

یکی لشکری کرد آن نامدار

ز نام آوران پنج ره صد هزار

ابا پیل و کوس و همان ساز جنگ

همان نامداران با فر و هنگ

روان کرد لشکر گروها گروه

از آن کوه و هامون گرفته ستوه

طلایه فرستاده از پیشتر

سپه ده هزاری ز پرخاشخر

وزآن سو فرامرز مانند کوه

ز بس تاختن لشکر او ستوه

طلایه فرستاد بر سوی هند

مبادا که آن بدنژادان سند

بیارند در تیره شب تاختن

فتد در هژبران ز هر سو شکن

همه هر چه بایست کرد و بگفت

سوی خوابگه شد زمانی بخفت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، به توصیف شب و پایان روز جنگ پرداخته شده است. سپاه در آرامش شب از نبرد و درگیری فارغ می‌شود. فرامرز، که فرماندهی را بر عهده دارد، با دوری از نبرد به استراحت می‌پردازد و به پیروزی‌های خود می‌اندیشد. هندوان به دلیل شکست و از دست دادن افرادشان، به نزد شهریار می‌روند و از وضعیت ناخوشایند خود شکایت می‌کنند. آنها از سرنوشت تلخ خود و کشتار لشکرشان سخن می‌گویند. فرامرز، با شنیدن این خبر و به خاطر بخت بد دشمنان، تصمیم می‌گیرد که نیرویی بزرگ به میدان جنگ اعزام کند تا مانع از حمله هندوان به لشکر خود شود. او با تدبیر، لشکری تشکیل می‌دهد و به آماده‌سازی برای نبرد ادامه می‌دهد. در نهایت، فرامرز بعد از تدابیر جنگی، به استراحت می‌پردازد.