نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۴ - داستان ایران و ایرانیان گوید که با هم مکدر داشتند اوشان را سرایندهٔ فرامرزنامه

سرایندهٔ فرامرزنامه / فرامرزنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

کنون داستانی ز ایرانیان

شنو تا بگویم به روشن‌روان

ز گُردان ایران و بانو گشسب

به میدان دانش بتازید اسب

به میدان دانش سواری کنم

به عقل و خرد استواری کنم

زخود یادگاری گذارم به دهر

کزان هوشمندان بگیرند بهر

به الطاف خوانند تحسین من

که در دست دارم ز جای سخن

سخن در جهان فرّ و زیب از تو یافت

چو خورشید نور سخن از تو یافت

که نطق تو تا نظم گوینده شد

زبان زبان آوران بنده شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به موضوع علم و دانش و جستجوی حقیقت پرداخته است. شاعر از زایرانیان و سفر به دنیای دانش صحبت می‌کند و به شخصیت‌هایی چون گردان ایران و بانو گشسب اشاره دارد. او تصمیم دارد تا بر اسب عقل و خرد سوار شود و یادگاری برای نسل‌های آینده به جا بگذارد. این یادگار به هوشمندان نسبت داده شده و شاعر امیدوار است که به واسطه سخنانش مورد تحسین قرار گیرد. در نهایت، او سخنانش را به عنوان منبع نور و زیبایی در جهان معرفی می‌کند و بر اهمیت زبان و نطق تأکید می‌کند.