بخش ۳۱ - عقد بستن بانو گشسب به جهت گیو (و) بردن بانو به خانه (و) ناقبول کردن بانو گشسب، گیو را واحوال آن سرایندهٔ فرامرزنامه
سرایندهٔ فرامرزنامه / فرامرزنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
ببستند مه را به مریخ عقد
به مفلس بدادند آن گنج نقد
چو بودش به زور و هنر دستبرد
زمیدان جهان گوی خوبی ببرد
ببردند مه را به خلوت سرای
چو شد بسته کابین آن دلگشای
چو در خلوت خاص شد گیو گرد
بیامد بر ماه با دستبرد
همین خواست مانند گستاخ وار
درآرد مر آن ماه را در کنار
زتندی برآشفت بانوی گرد
نمود آن جهانجوی را دستبرد
بزد بر بناگوش او مشت سخت
بدان سان که افتاد از روی تخت
دو دست و دو پایش به خم کمند
ببست و به یک کنجش اندرفکند
به خود غره بودن هم از جاهلیست
که بهتر مطاعی هم از عاقلیست
خدایی که بالا و پست آفرید
زبردست هر زیر دست آفرید
به گستاخی خویش دلخسته شد
زدلخستگی تنگ بربسته شد
به هرکاری چون بنگری در نهان
همانا کسی از تو به درجهان
که بود اندر این بوستانش نوا
که به زو نبد بلبل خوش نوا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، داستان به اسارت رفتن ماه (نماد زیبایی) به مریخ و بخشیدن گنجی به فردی مفلس اشاره دارد. این فرد با نیرو و هنر خود موفق به دزدیدن گوی خوبی از میدان جهان میشود و ماه را به سرای خلوت میبرد. اما ماه در آنجا در معرض دستبرد دخترک گرد قرار میگیرد. او با تندی، ماه را مورد حمله قرار داده و به شدت او را میزند تا از تخت به زمین بیفتد. سپس او را به گوشهای میافکند. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که غرور و خودبزرگبینی نتیجه نادانی است و هرکس که در این دنیا باشد، باید به حقیقت و عاقلی توجه کند، زیرا در این باغ زندگی، هیچکس به اندازه بلبل خوشنوا، نغمهای خوش ندارد.