نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۶ - این سخن چند،مصنف در باب خود و نیرنگ روزگار گوید سرایندهٔ فرامرزنامه

سرایندهٔ فرامرزنامه / فرامرزنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

زجور زمانه دلم گشت سیر

در این صبر واین کوره اردشیر

چنان دان که در یوم پیروز یاد

که بردوستان جمله فیروز باد

چه کهتر چه مهتر هر آن کس که هست

همه شاد و خرم هم از باده مست

جهان را به شادی همی بسپرند

همه با می و رود و رامشگرند

منم بی می و رود با یک سرود

نه یار و نه همدم نه آوای رود

یکی روستا بچه فرسیم

غلام و دل پاک فردوسیم

نبینم همی لطف نیک اختری

شده مونسم دایما دفتری

کجا آفتابی که تف بخشدم

مگر چهره خسته بدرخشدم

کجا کیقبادی که یادم کند

به چربی همی بخت شادم کند

گرم روغنی بودی اندر چراغ

وزین نیک و بد نیز چندی فراغ

دهانم همی گوهران ریختن

زبرجد به لؤلؤ درآمیختن

سپاس از یکی شاه پروردگار

که گرچه حسابی درین روزگار

چو نرگس همه جام و لیکن تهی

به خانه خداوند آنگه رهی

جهان را نماند به کس پایدار

کشد یک به یک نیک و بد روزگار

مرا گر نه باغست و کاخ بلند

نه میوه که خیزد به شاخ بلند

براین زشتی از وی نباید برید

چو باید چنان پرده دی درید

کنون بازگردم به گفتار سرو

چراغ مهان سرو ماهان مرو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از ناخرسندی و دل‌گرفتگی خود از روزگار و زمانه می‌گوید. او به صبر و تحملی که در خود ایجاد کرده اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که در روز پیروزی، همه باید شاد و سرمست از شراب باشند. او به محض اینکه از باده و شادی دیگران بی‌بهره است، حس تنهایی و یأس را تجربه می‌کند. شاعر بر این باور است که زندگی را نمی‌توان بر مبنای نیک و بد پایدار کرد و هر چه که هست باید پذیرفته شود. او به یاد کیقباد و شکوه گذشته‌ها اندیشیده و در نهایت از شاه پروردگار سپاسگزاری کرده و به این نتیجه می‌رسد که این جهان در حال گذر است و هیچ چیزی در آن پایدار نیست. در پایان، از سرود و نغمه‌ها می‌گوید و با اشاره به زیبایی‌ها و نیکویی‌های زندگی، کافه و شادی را ارج می‌نهد.