دست خدا نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات بازمانده / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
من عاشق و رند و می پرستم
من بلهوسی هوا پرستم
این عربده ز ابلهی و خامی ست
ای شیخ گمان مبر که مستم
ای دیده چرا نمی گذاری
یک لحظه عنان دل بدستم
ای دل تو چرا نمی شکیبی
رسوا تر از این مکن که هستم
از نفخه ی زلف مشکفامت
دل دادم و توبه را شکستم
جز مهر تو نیست در ضمیرم
از قید جهان و دهر رستم
از پای فتاده ام در این دشت
ای دست خدا بگیر دستم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق شدید و احساسات درونی شاعر است. او خود را عاشق و رند معرفی میکند که به خاطر عشقش گرفتار شده و نتوانسته بر خود مسلط باشد. شاعر به دیگران اشاره میکند که نباید او را مست فرض کنند، چرا که این احساسات ناشی از خامی و نادانی است. او از دلش میخواهد که دردهایش را تحمل کند و از توبهای که به خاطر عشق شکسته، سخن میگوید. در نهایت، او از خدا درخواست میکند که در این مسیر دشوار، یاریاش کند.