نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

این همان دشت و من خسته همان نخجیرم نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / غزلیات بازمانده / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

این همان دشت و من خسته همان نخجیرم

که فکندی و گذشتی چو زدی با تیرم

بی‌تو ای دوست به من جای ملامت نبود

که فزونست ز اندازه همی تقصیرم

پای تدبیر من از کعبه و از دیر برید

تا کجا باز دگر سیر دهد تدبیرم

دور از کوی تو، بی‌سلسلهٔ موی تو، من

کودک جمعه و دیوانهٔ بی‌زنجیرم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساسات عمیق و غمناک شاعر است که در دشت و بیابان، تنها و جان‌سوز در جستجوی دوستش است. او از تیرهایی که به او زده شده سخن می‌گوید و به دوستش می‌گوید که بدون او، خود را سرزنش نمی‌کند. شاعر ناامیدی و سردرگمی خود را بیان می‌کند و از جستجوی مداوم و بی‌هدفش در غیاب دوستش سخن می‌گوید. او به وضوح احساس تنگنا و ناکامی می‌کند و خود را کودکانه و دیوانه‌وار در این حال و هوا توصیف می‌کند.