شمارهٔ ۱۲۲ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
رفت خیالش زدیده کو بدر آمد
ماه نهان شد چو آفتاب بر آمد
نعمت بی انتظار و دولت ناگاه
دوست بسر وقت دوست بیخبر آمد
شنعت مرغان شنو بخفتن بیگاه
خیز ندیما که نوبت سحر آمد
شام بغفلت گذشت و صبح بخجلت
تا نگرد خواجه روز هم بسر آمد
عقل یکی پرده بیش نیست بر این در
پرده بر افکن که عشق پرده در آمد
روی نتابد زجور طالب مقصود
زین دراگر رفت از در دگر آمد
در صف رندان نشاط پیش و پسی نیست
پیشتر آنکو بصدق بیشتر آمد
نعمت از او میبرند منعم و درویش
سایه ی یزدان کفیل خشک و تر آمد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر به وقوع تغییرات ناگهانی در زندگی اشاره شده است. شاعر از ظهوری ناگهانی و بدون انتظار نعمتها و خوشبختیها صحبت میکند. او به روشنی بیان میکند که گاهی اوقات فرصتها و خوشیها در لحظاتی بیخبر و به صورت ناگهانی به سراغ انسان میآیند. شاعر همچنین به عشق و عقل به عنوان دو جنبه از زندگی اشاره کرده و بر این نکته تاکید میکند که عشق میتواند پردههای عقل را کنار بزند و ما را به سمت حقیقت هدایت کند. در نهایت، وضعیت انسانها و تاثیرات قدرتمند خداوند را در زندگی یادآور میشود، که هم نعمت به درویش و هم به توانگر میدهد.