غزلیات — دیوان اشعار نشاط اصفهانی
فهرست شعرها
- شمارهٔ ۷ — نشناخت دل از زلف تو ویرانهٔ خود را
- شمارهٔ ۵ — ای فروغ ماه از شمع شبستان شما
- شمارهٔ ۴ — هر بلایی کزو رسید مرا
- شمارهٔ ۱ — صبح شد برخیز و برزن دامن خرگاه را
- شمارهٔ ۸ — دادم بغمت شادی این هر دو جهان را
- شمارهٔ ۶ — تهی کردیم از نامحرمان هم دیده و دل را
- شمارهٔ ۲ — بر سر کوی خرابات مقامیست مرا
- شمارهٔ ۳ — صبح است و گشادند در دیر مغان را
- شمارهٔ ۱۰ — نام تو کلید بستگیها
- شمارهٔ ۱۶ — به یاد آرید یاران مردن حسرتنصیبی را
- شمارهٔ ۱۴ — آب گو بگذر ز سر این خانه را
- شمارهٔ ۱۵ — یا رب که چشم بد نرسد آن نگاه را
- شمارهٔ ۱۲ — جز بجان کس نشناسد صفت جانان را
- شمارهٔ ۱۱ — درد چون نیست چه تأثیر بود درمان را
- شمارهٔ ۹ — بگذر ای ناصح فرزانه ز افسانهٔ ما
- شمارهٔ ۱۳ — منع نظاره روا نیست تماشایی را
- شمارهٔ ۲۴ — خار از آن باغ بپای دل ماست
- شمارهٔ ۱۷ — پیداست سر وحدت از اعیان اماتری
- شمارهٔ ۲۰ — از عاشقان چه خوشتر رسوایی و ملامت
- شمارهٔ ۱۸ — شمیم باد بهاری ببین و فیض سحاب
- شمارهٔ ۲۱ — گاه کاخ است نه وقت چمن است
- شمارهٔ ۱۹ — حل العزام خلو اذا مهجة کئیب
- شمارهٔ ۲۳ — رخی بغیر رخ دوست در مقابل نیست
- شمارهٔ ۲۲ — حلقهای خواهم به گوش ای عشق از زنجیر دوست
- شمارهٔ ۲۸ — تنها نه من که چشم جهانی به روی تست
- شمارهٔ ۳۰ — دلگشا بی یار زندان بلاست
- شمارهٔ ۳۱ — کشور دل از جهانی دیگر است
- شمارهٔ ۲۶ — در دلم جلوه نما یا شمری فرسنگ است
- شمارهٔ ۲۹ — صبح است و بهار است و گل و نقل و نبید است
- شمارهٔ ۳۲ — بیا که نوبت مستی عشق و شرب مدام است
- شمارهٔ ۲۵ — بر آستان بنشین گر بخانه راهی نیست
- شمارهٔ ۲۷ — فرخنده پیکریست که سر در هوای تست
- شمارهٔ ۳۴ — هر کرا دل، دلبری را منزل است
- شمارهٔ ۳۵ — در عشق هیچ مرحله جای درنگ نیست
- شمارهٔ ۳۸ — زنده بی عشق کسی در همه ی عالم نیست
- شمارهٔ ۳۶ — قرارگاه جهان بر مدار تقدیر است
- شمارهٔ ۳۹ — گرچه ما را پای تا سرجرم و سر تا پا خطاست
- شمارهٔ ۳۷ — بهر جا بنگرم بالا و گرپست
- شمارهٔ ۴۰ — حاصل هر دو جهان خوشه ای از خرمن ماست
- شمارهٔ ۳۳ — سرتاسر عالم به تن امروز سری نیست
- شمارهٔ ۴۷ — مهی امشب مگر در خانهٔ ماست
- شمارهٔ ۴۸ — راه بیرون شدن از هر دو جهانم هوس است
- شمارهٔ ۴۲ — این سرما و آن خم زنجیر اوست
- شمارهٔ ۴۱ — روز طرب و خرمی دولت و دین است
- شمارهٔ ۴۴ — شمشیر بدست آمد سر مست زجام است
- شمارهٔ ۴۶ — فصل گل است و موسم دیوان و گاه نیست
- شمارهٔ ۴۵ — از خواجگان کرامت و از بندگان خطاست
- شمارهٔ ۴۳ — غم به جایی فکند رخت که غمخواری هست
- شمارهٔ ۵۶ — شاهد ما چه غم ار پرده دروقلاش است
- شمارهٔ ۵۴ — جان و جانان، دل و دلبر به هم است
- شمارهٔ ۵۵ — آگاه کسی ز کار ما نیست
- شمارهٔ ۴۹ — سرم خوش است و دو عالم به مدعای من است
- شمارهٔ ۵۲ — بستم ز دعا لب که دعا بی هوسی نیست
- شمارهٔ ۵۳ — زاهد ار ره ندهد خانه ی خماری هست
- شمارهٔ ۵۰ — جانم بلب و جام لبالب ز شراب است
- شمارهٔ ۵۱ — خاک بادا بسری کش اثر از سنگی نیست
- شمارهٔ ۶۴ — رقیب را مگر الفت بپاسبان باقیست
- شمارهٔ ۶۲ — عشق آفت و حسن دلفریب است
- شمارهٔ ۵۸ — گر بسوزیم بآتش همه گویند سزاست
- شمارهٔ ۵۷ — فرخنده طایری که گرفتار دام تست
- شمارهٔ ۶۱ — مثال این تن خاکی و خاک، آب و حباب است
- شمارهٔ ۵۹ — وقت آن شد که ز میخانه در آیم سر مست
- شمارهٔ ۶۰ — گر شهر حرام است و گرماه صیام است
- شمارهٔ ۶۳ — شمشیر تو چشمه ی حیات است
- شمارهٔ ۶۹ — حاصل انجام جز کشته ی آغاز نیست
- شمارهٔ ۶۸ — نوبت عیداست و عید دولت و دین است
- شمارهٔ ۶۷ — درد ما را نوبت بهبودی است
- شمارهٔ ۷۱ — عالمی در شادی و ما را غم است
- شمارهٔ ۶۵ — اگرت دیده و دل شیفته و گریان نیست
- شمارهٔ ۷۰ — نوبت خرمی بستان است
- شمارهٔ ۷۲ — سر نهادیم به سودای کسی کاین سر ازوست
- شمارهٔ ۶۶ — جز بر این در سری به سامان نیست
- شمارهٔ ۷۷ — این چه دشت است که سرتاسر آن گردی نیست
- شمارهٔ ۷۸ — دوست میگفتم ترا زاول نه آن میبینمت
- شمارهٔ ۷۴ — قاصدی مژده رسان در راه است
- شمارهٔ ۷۳ — زان شعله که در دلم نهان است
- شمارهٔ ۷۹ — چه شتابی از پی من تو که رنجه شد سمندت
- شمارهٔ ۸۰ — هر کرا دل با خدای مطلق است
- شمارهٔ ۷۵ — ای جمالت شمع هر جا محفلی ست
- شمارهٔ ۷۶ — چشم صاحبنظران خیره بر آن ایوان است
- شمارهٔ ۸۲ — پیوند غمت گسستنی نیست
- شمارهٔ ۸۳ — بعد از این فارغ ز غوغای جهان میخواهمت
- شمارهٔ ۸۵ — بدردم ننگرد درمانم این است
- شمارهٔ ۸۷ — سلسله ای ساخته کاین جعد موست
- شمارهٔ ۸۸ — روز آسایش و آرایش و دین و دنیاست
- شمارهٔ ۸۱ — حاجت به عرض حاجت و اظهار حال نیست
- شمارهٔ ۸۴ — مثال هستی با نیستی روان و تن است
- شمارهٔ ۸۶ — ما هم چو پرده برفکند آفتاب چیست
- شمارهٔ ۹۶ — نه دست من همین بهر هلاکم دامنت گیرد
- شمارهٔ ۹۴ — من و دل را بکویی منزلی بود
- شمارهٔ ۹۳ — من و از خون دل پیمانهای چند
- شمارهٔ ۹۲ — حاجتی دارم و حاشا که بگفتار آید
- شمارهٔ ۹۰ — کشتن عاشق مباحستی مباح
- شمارهٔ ۹۱ — هم سبزه سر زد از چمن و هم سمن ز شاخ
- شمارهٔ ۹۵ — دل از سر کویت هوس خانه ندارد
- شمارهٔ ۸۹ — من نه آن غرقه که از بحر برندش به کنار
- شمارهٔ ۱۰۴ — پنجه از خون دل ماست که رنگین دارد
- شمارهٔ ۹۸ — دل عاشق اگر غمگین پسندند
- شمارهٔ ۱۰۰ — از سر کوی سلامت سفری میباید
- شمارهٔ ۱۰۲ — هر نفس مجلس ما دوش معطر میشد
- شمارهٔ ۹۷ — اگر اینست غم عشق فزون خواهد شد
- شمارهٔ ۹۹ — این نکویان که بلای دل اهل نظرند
- شمارهٔ ۱۰۱ — هر چه جز ذکر تو افسانهٔ لاطایل بود
- شمارهٔ ۱۰۳ — شادمان غمزده و غمزدگان دلشادند
- شمارهٔ ۱۰۸ — تا به کی این صبح و این شام مکرر بگذرد
- شمارهٔ ۱۱۰ — روزی آخر رخت از پرده عیان خواهم کرد
- شمارهٔ ۱۱۱ — دفتر دانش سراسر سوختند
- شمارهٔ ۱۰۹ — عشق از اول رخنه در تن میکند
- شمارهٔ ۱۱۲ — گذری باد بر آن زلف معنبر دارد
- شمارهٔ ۱۰۷ — سوی جانان جانم از تن میبرند
- شمارهٔ ۱۰۵ — دو چشم مست تو فرهنگ هوشیارانند
- شمارهٔ ۱۰۶ — تن به جان زنده و جان زنده به جانان باشد
- شمارهٔ ۱۱۹ — مژده ای دل که شهنشاه جهان باز آمد
- شمارهٔ ۱۱۸ — طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
- شمارهٔ ۱۱۳ — بدین درگه یکی را سر شکستند
- شمارهٔ ۱۱۷ — ای مبارک شب فیروز امید
- شمارهٔ ۱۱۴ — عمر بگذشت و نماندست جز ایامی چند
- شمارهٔ ۱۱۶ — راز ما خلوتیان بر سر بازار افتاد
- شمارهٔ ۱۲۰ — گر آزرده گر مبتلا میپسندد
- شمارهٔ ۱۱۵ — دل از پی خطا شد و گامی خطا نکرد
- شمارهٔ ۱۲۷ — دوش با یاد توام باز حکایتها بود
- شمارهٔ ۱۲۱ — بادهٔ عشق ترا دل جام شد
- شمارهٔ ۱۲۴ — باز صحن باغ را مرآت محفل کردهاند
- شمارهٔ ۱۲۸ — آنکه کین ورزد به من آگه ز مهر من نشد
- شمارهٔ ۱۲۲ — رفت خیالش زدیده کو بدر آمد
- شمارهٔ ۱۲۵ — بهار و موکب منصور شه ردیف هم آمد
- شمارهٔ ۱۲۶ — آمد این سیل که بنیاد من از جا ببرد
- شمارهٔ ۱۲۳ — بوی جان از نفس باد صبا میآید
- شمارهٔ ۱۳۴ — شدی از قصه ی ما گر ملول افسانه ای دیگر
- شمارهٔ ۱۳۱ — ستم آخر شد و بیداد به بنیاد آمد
- شمارهٔ ۱۳۳ — ناصح اگر بر آن رخ نیکو نظر کند
- شمارهٔ ۱۳۵ — بصید ما نظر افکند شهسوار دگر
- شمارهٔ ۱۳۲ — عشق است کاگهان را غافل همی پسندد
- شمارهٔ ۱۲۹ — دل به دلبر، جان به جانان میرسد
- شمارهٔ ۱۳۶ — باز صبح است ای ندیم آن راح ریحانی بیار
- شمارهٔ ۱۳۰ — هر کرا بر سر آن کو گذری میباید
- شمارهٔ ۱۴۰ — در چشمهٔ خضر شعلهٔ طور
- شمارهٔ ۱۴۱ — شکرانهٔ بازوان پر زور
- شمارهٔ ۱۴۳ — زلف بر پا فکنده از سر ناز
- شمارهٔ ۱۴۲ — عقل با عشق کی شود دمساز
- شمارهٔ ۱۴۴ — ابر بر طرف گلستان گوهر افشان است باز
- شمارهٔ ۱۳۷ — وقت است که تن جان شود و جان همه دلدار
- شمارهٔ ۱۳۹ — دل از قید دو عالم رسته خوشتر
- شمارهٔ ۱۳۸ — طفلی پی دیوانه زهر خانه درین شهر
- شمارهٔ ۱۴۵ — چون به عکس آری نظر خورشید تابان است و بس
- شمارهٔ ۱۴۷ — زین گرفتاری چه میجویی دلا آزاد باش
- شمارهٔ ۱۴۸ — در کف عشق نهادیم عنان دل خویش
- شمارهٔ ۱۴۹ — دیده ام و شنیده ام عاشقی و ملامتش
- شمارهٔ ۱۴۶ — نگه مست و چشم هشیارش
- شمارهٔ ۱۵۰ — نتوان داشت نگه باز زچشم سیهش
- شمارهٔ ۱۵۱ — مردود خلق گشتم و گشتم پسند خویش
- شمارهٔ ۱۵۲ — شکر نعمت آورم یا عذر ار تقصیر خویش
- شمارهٔ ۱۵۷ — اگر چه ناصح ما مشفق است و خیر اندیش
- شمارهٔ ۱۵۸ — زبان به عرض نیازی مگر گشودم دوش
- شمارهٔ ۱۵۹ — افکنده سبزه بر کنف بوستان بساط
- شمارهٔ ۱۶۰ — آگه از زخمم نگشتی ای شکار افکن دریغ
- شمارهٔ ۱۵۴ — جوی شهد است لعل سیرابش
- شمارهٔ ۱۵۳ — یا بیا افتادگان را دست گیر، افتاده باش
- شمارهٔ ۱۵۵ — هیچ عاقل به خانه بندد نقش
- شمارهٔ ۱۵۶ — لبم از آتش دل میزند جوش
- شمارهٔ ۱۶۶ — عاشقان را عشق بس باشد کفیل
- شمارهٔ ۱۶۷ — دیوانه و مست و باده نوشیم
- شمارهٔ ۱۶۸ — هوای خود چو نهادم رضای او چو گزیدم
- شمارهٔ ۱۶۲ — بگیر دست دل و سر بر آور از افلاک
- شمارهٔ ۱۶۱ — خدا بر لب ولی دل در هوا غرق
- شمارهٔ ۱۶۳ — بی عشق کس به دوست نیابد ره وصول
- شمارهٔ ۱۶۴ — روشن از طلعت خورشید شود خانه ی گل
- شمارهٔ ۱۶۵ — این خیال خودپرستانند غافل کان جمال
- شمارهٔ ۱۷۴ — هر چه جویند ز ما در طلب آن باشیم
- شمارهٔ ۱۶۹ — زشست شهسواری ناوکی تعویذ پر دارم
- شمارهٔ ۱۷۵ — نوید لطف همی میرسد نهفته بگوشم
- شمارهٔ ۱۷۳ — سلطان ملک فقرم و عشق است لشکرم
- شمارهٔ ۱۷۰ — وقت شد وقت کزین جمع کناری گیریم
- شمارهٔ ۱۷۲ — روز کی چند پی زهد و سلامت گیرم
- شمارهٔ ۱۷۱ — عجب نبود بگلشن جا اگر فصل خزان دارم
- شمارهٔ ۱۷۶ — جز رنج خمار ابدی نشئه ندیدیم
- شمارهٔ ۱۷۷ — بازو مساز رنجه که ما خود فتادهایم
- شمارهٔ ۱۸۲ — از بس گداختم ز غمت ناتوان شدم
- شمارهٔ ۱۸۴ — ما بندگان نه در خور این پایه بودهایم
- شمارهٔ ۱۷۹ — من که دارای جهان سخنم
- شمارهٔ ۱۷۸ — جان چو میرفت چرا زیست تنم
- شمارهٔ ۱۸۰ — پیر میخانه کند بر رخ اگر در بازم
- شمارهٔ ۱۸۱ — ناله ها بر لب و از ناله اثرها داریم
- شمارهٔ ۱۸۳ — نه هشیارم توان گفتن نه مستم
- شمارهٔ ۱۸۹ — من نه آنم که دل آزرده ز بیداد شوم
- شمارهٔ ۱۹۲ — شب عید است بیا تا لب ساغر گیریم
- شمارهٔ ۱۸۵ — نه در دل فکر درمانم نه در سر قصد سامانم
- شمارهٔ ۱۸۶ — چند دارد دل از اندوه جهان نا شادم
- شمارهٔ ۱۹۰ — بندگان را به کف از جود تو حکمیست قدیم
- شمارهٔ ۱۹۱ — آخر این روز بشب میرسد این صبح بشام
- شمارهٔ ۱۸۷ — دوشینه بر مراد دل آمد به سر شبم
- شمارهٔ ۱۸۸ — ای از صباح رویت روشن شب امیدم
- شمارهٔ ۱۹۶ — تا چه گفتند که خاموش شدیم
- شمارهٔ ۱۹۴ — به یاد نیست جز اینم که من به یاد تو باشم
- شمارهٔ ۱۹۵ — روزی که نبینند نشانی بجهانم
- شمارهٔ ۱۹۷ — از جان گذشتهایم و به جانان رسیدهایم
- شمارهٔ ۱۹۸ — منم کاکنون به عالم غم ندارم
- شمارهٔ ۱۹۳ — من بدین ساعد سیمین که تو داری دانم
- شمارهٔ ۲۰۰ — بر چشمه ی نوش لبش افتاد چو راهم
- شمارهٔ ۱۹۹ — طلعت دوست عیان میخواهم
- شمارهٔ ۲۰۱ — ز آتش عشق نخستین قسم
- شمارهٔ ۲۰۲ — غم عالم نبرد ره به دلم
- شمارهٔ ۲۰۴ — اگر ره است و اگر بیره از قفای تو باشم
- شمارهٔ ۲۰۸ — همین نه بنده ی حکم و مطیع فرمانم
- شمارهٔ ۲۰۵ — بر آن سرم که به پیمانه دست بگشایم
- شمارهٔ ۲۰۶ — بی تو میل گل و گلشن نکنم
- شمارهٔ ۲۰۷ — چه غم ار نه برگ و باری و نه زاد راه دارم
- شمارهٔ ۲۰۳ — زبان بر بند ای ناصح زپندم
- شمارهٔ ۲۰۹ — هوسی کردهام امروز که دیوانه شوم
- شمارهٔ ۲۱۴ — تمام عیبم و از عیب خویش بی خبرم
- شمارهٔ ۲۱۳ — در دست نفس سرکش مقهور و مضطریم
- شمارهٔ ۲۱۵ — تا در پناه درگه خاقان اکبریم
- شمارهٔ ۲۱۶ — دهر خرم از چه از عید کیان
- شمارهٔ ۲۱۰ — گفتم از میکده یک چند سوی خانه شوم
- شمارهٔ ۲۱۲ — آمدم تا رسم تو در عاشقی پیدا کنم
- شمارهٔ ۲۱۱ — زتست پای گریزم ز تست دست ستیزم
- شمارهٔ ۲۱۷ — گفتم که فاش میکند از پرده راز من
- شمارهٔ ۲۲۳ — ماه بزم افروزم امشب بی نقاب است آنچنان
- شمارهٔ ۲۲۲ — صبح عید و دهر خرم از بهار است اینچنین
- شمارهٔ ۲۱۸ — گویند جان خواهد ز من این جان و این جانان من
- شمارهٔ ۲۱۹ — خرم آنان کافرید از نور خود یزدانشان
- شمارهٔ ۲۲۴ — دگرانند بهر سو نگران
- شمارهٔ ۲۲۱ — صبح باز آمد و شب گشت نهان
- شمارهٔ ۲۲۰ — چند گویی که سرانجام چو خواهد بودن
- شمارهٔ ۲۲۷ — دل بدست آرو هر چه خواهی کن
- شمارهٔ ۲۳۰ — او میرود ز پیش و من اندر قفای او
- شمارهٔ ۲۳۱ — شاها هلال ماه نو از آفتاب خواه
- شمارهٔ ۲۳۲ — دوش آمد به برم میْزده خوابآلوده
- شمارهٔ ۲۲۵ — لله الحمد نمردیم و بدیدیم چنین
- شمارهٔ ۲۲۶ — گر نمیخواهی غمینم ساختن،شادم مکن
- شمارهٔ ۲۲۹ — شب آمد و دل باز نیامد ز در او
- شمارهٔ ۲۲۸ — خِیرِ مَقدَم عشق آمد باز و غم رفت از میان
- شمارهٔ ۲۳۳ — توانایی چه جویی، خستگی به
- شمارهٔ ۲۳۸ — دارد شب نومیدی ما صبح امیدی
- شمارهٔ ۲۳۹ — ز ما گمگشتگان پرسید از آن کوی
- شمارهٔ ۲۳۴ — بهار و عید مبارک به بخت شاهنشاه
- شمارهٔ ۲۴۰ — هوسی میبردم سوی کسی
- شمارهٔ ۲۳۵ — دیدیم کرانه تا کرانه
- شمارهٔ ۲۳۶ — ساقیا برخیز کز پیمانه ای
- شمارهٔ ۲۳۷ — بیا بصاحب ما بین که تاعیان نگری
- شمارهٔ ۲۴۸ — ای شیفته ی روی نکوی تو جهانی
- شمارهٔ ۲۴۳ — هم ز کارم منع کردی هم بکارم داشتی
- شمارهٔ ۲۴۱ — نه جا بسایه ی شاخی نه پا بحلقه ی دامی
- شمارهٔ ۲۴۲ — در اول جذب عشق از جانب جانانه بایستی
- شمارهٔ ۲۴۴ — خامش ای دل منشین کو بودش رحم بسی
- شمارهٔ ۲۴۷ — چرا چو ابر نگریی چرا چو باد نکوشی
- شمارهٔ ۲۴۶ — نشاید ار چو تویی در کنار من باشی
- شمارهٔ ۲۴۵ — مگو مرگ است بی او زندگانی
- شمارهٔ ۲۵۰ — گر نه رخسار وی آشوب جهان بایستی
- شمارهٔ ۲۵۲ — در همه کون و مکان نیست جز اینم هوسی
- شمارهٔ ۲۵۱ — دل دگر با که سپارم که تو در جان منی
- شمارهٔ ۲۵۳ — ترسم از چشم بد خلق رسد بر تو گزندی
- شمارهٔ ۲۵۵ — بهزار نامه دارم ز تو حسرت جوابی
- شمارهٔ ۲۴۹ — برون از خویشتن یک ره اگر گامی دو بگذاری
- شمارهٔ ۲۵۶ — در بلورین خانه عکس طلعت داراستی
- شمارهٔ ۲۵۴ — تا به کی افزایش تن کاهش جان تا به کی
- شمارهٔ ۲۶۱ — بیا دور ساقی بگیریم جامی
- شمارهٔ ۲۶۳ — ای روی دلارایت آرایش زیبایی
- شمارهٔ ۲۵۷ — سرو سیمین که دیده در چمنی
- شمارهٔ ۲۶۲ — تو بدین شکل و شمایل که به خود مینگری
- شمارهٔ ۲۵۸ — پای سروی و گوشه ی چمنی
- شمارهٔ ۲۶۰ — من و اندیشه ی باری که ندارد یاری
- شمارهٔ ۲۵۹ — موکب شاه جهان آمده است و از پی
- شمارهٔ ۲۶۴ — من در این جمع و پریشان دلم از غوغایی
- شمارهٔ ۲۶۶ — مرهم دلهای ریش از مشک ناب آوردهای
- شمارهٔ ۲۶۹ — زهر سو بر بن در بینوایی
- شمارهٔ ۲۶۸ — من فاش کنم غم نهانی
- شمارهٔ ۲۷۰ — روزها رفت و نکردی بسوی ما نظری
- شمارهٔ ۲۶۵ — بیا از دور ساقی گیر جامی
- شمارهٔ ۲۶۷ — سرم خوش است برآنم که از سر مستی
- شمارهٔ ۲۷۲ — یک بار نخواندند و نگفتند کجایی
- شمارهٔ ۲۷۱ — ای جم از این می اگر جامی زنی
- شمارهٔ ۲۷۳ — شب تیره وره سخت، چنین سست چرایی
- شمارهٔ ۲۷۹ — نبود عجب ار برقی در خرمن ما بینی
- شمارهٔ ۲۷۶ — در عشق روانیست نه دعوی نه گواهی
- شمارهٔ ۲۷۷ — ما را که جام نبود رنجیم کی ز سنگی
- شمارهٔ ۲۷۴ — این شهد نمیرسد بکامی
- شمارهٔ ۲۷۵ — ای نفس اگر بخود نفسی نیک بنگری
- شمارهٔ ۲۷۸ — نه دل به دست یاری نه سر به زیر باری
- شمارهٔ ۲۸۰ — با ما سخن ز نیک و بد کار میکنی
- شمارهٔ ۲۸۳ — یک شب نهان ز غیر بر ما نیامدی
- شمارهٔ ۲۸۲ — پیوند عهدهاست که از هم گسستهای
- شمارهٔ ۲۸۴ — سقی من وابل لامن طلالی
- شمارهٔ ۲۸۱ — با بندهٔ صادق چه عتابی چه عطایی