شمارهٔ ۱۳۷ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
وقت است که تن جان شود و جان همه دلدار
ای خون شده دل خانه بپرداز ز اغیار
تا شمع به راهش برم ای سینه برافروز
تا گنج نثارش کنم ای دیده فروبار
هر یک من و زاهد شده خرسند به کاری
تا غیرت داور چه کند عاقبت کار
من پای تو میبوسم و او پایهی منبر
من دست به سر میزنم او دستهی دستار
رخ منظر غیب است به هر عیب مپوشان
لب مخزن گنج است به هر رنج میازار
چشم از پی نظارهی روییست، فرو بند
پا از پی سیر سر کوییست، نگهدار
دل خلوت یاریست درین غمکده مپسند
جان از پی کاریست چنین بیهده مگذار
تا چند نشاط این همه بیهوده سرایی
گر مرد رهی،گام بنه، کام به دست آر
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و عشق به معشوق میپردازد. او میگوید وقت آن رسیده که روح و جان خود را به عشق بسپارد و از دیگران فاصله بگیرد. او به شمعی شباهت میکند که راه را روشن میکند و میخواهد به معشوق گنجهایی از دلش نثار کند. شاعر بر این باور است که هر کس به نوعی درگیر خواستههای خود است و در نهایت، داور حقیقی نشان میدهد که سرنوشت چه خواهد شد. او به اهمیت عشق و درک معشوق اشاره میکند و از بیهودهگرایی در زندگی میگوید. در نهایت، او دعوت میکند که اگر کسی در جستجوی عشق راستین است، باید تمام تلاش خود را بکند و کام دل را به دست آورد.