شمارهٔ ۱۸۷ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دوشینه بر مراد دل آمد به سر شبم
ذکر خدا و شکر خداوند بر لبم
ساقی بریز باده بر آیین گریهام
مطرب بساز نغمه به آهنگ یاربم
یا رب تو آگهی تو که در سر نبود و نیست
هرگز هوای حشمت دنیا و منصبم
گفتم نهم به خاک دری سر وگرنه چیست
از احتمال کشمکش دهر مطلبم
گفتم که ساغری کشم از صاف بندگی
دست زمانه خاک فشاند به مشربم
دیوانه را چه حاصلی از رای عاقلان
باید به عشق خواند حدیثی ز مذهبم
آخر برون ز خود قدمی مینهم نشاط
بر در ز خیل شاه ستادهست مرکبم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساساتی عمیق و درونی خود صحبت میکند. او به ذکر خداوند و شکرگزاری اشاره میکند و از ساقی میخواهد که بادهای سرشار از احساساتش بریزد. در این لحظههای شب، او از دنیای مادی و منصبهای دنیوی بینیاز است و به دنبال آرامش روحی است. شاعر به جای تلاش برای جلب توجه دنیا، به عشق و عرفان میپردازد و در نهایت، بر این باور است که باید از خود عبور کند و به شادی و نشاط برسد. در انتها، به حضور در محفل شاه اشاره میکند که به او حرکتی جدید میبخشد.