شمارهٔ ۲۸۱ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با بندهٔ صادق چه عتابی چه عطایی
با خواجهٔ مشفق چه ثوابی چه گناهی
تدبیر من اینست که تقدیر تو خواهم
با جنبش صرصر چه کند پیکر کاهی
غم نیست اگر بیکسم و هیچکسم نیست
آنرا که پناهیش نباشد تو پناهی
شادم که سیه روزی و آشفتگی من
رهبر شود آخر بسر زلف سیاهی
اکنون که خصلت سر زده بر ما نظری کن
درویشم و قانع ز گلستان بگیاهی
گفتم ز نشاطت خبری هست بگو گفت
زین گونه بسی هست گدا بر در شاهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان حالات درونی و تفکرات خود میپردازد. او از رفتارهای مختلف با انسانهای متواضع و مشفق سخن میگوید و نشان میدهد که چگونه تقدیر الهی بر زندگیاش حاکم است. شاعر به غم و تنهایی خود اشاره میکند و از نبود پناهگاهی در دردهاش گلایه دارد، اما در عین حال به شادابی و زیبایی زندگی اشاره میکند. او به حالت درویشی و بینیازی خود افتخار میکند و در انتها از وجود بسیاری از گدایان در برابر درب شاه صحبت میکند، که به نوعی نشاندهندهی قناعت و حالات روحی اوست.