شمارهٔ ۵۸ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر بسوزیم بآتش همه گویند سزاست
در خور جورم و از فضل توام چشم عطاست
گر بخوانی زعطا سر زخطا در پیش است
ور برانی بجفا روی امیدم بقفاست
من بخود هر چه کنم گر کرم است آن ستم است
تو جفا می نکنی ور بکنی عین وفاست
ای بسا لطف که در چشم بصیرت قهر است
باز قهریست که در پیش نظر لطف نماست
آتش دوزخ و آن چشمه ی جان بخش بهشت
شعله ای از دل من، رشحه ای از دست شماست
دفتر عشق سراسر همه خواندیم ولی
آنچه در یاد بماندست فراموشی ماست
شادمانی جهان است که فانی گردد
غم بدان دل نبرد ره که نشاطش به خداست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی تناقضهای عشق و معشوق است. شاعر به احساسات خود اشاره میکند که اگر در عشق بسوزد، دیگران میگویند سزاوار آن بوده است. او به تواضع و رحمت معشوق اشاره دارد و به این نکته میپردازد که هر چیزی که از او ناشی شود، حتی اگر به نظر ظلم بیاید، در حقیقت نشانهای از وفاست. شاعر همچنین به خوشی و غمهای زندگی میپردازد و تأکید میکند که دنیا فانی است و شادمانی واقعی تنها در نزد خداست. در نهایت، او بر فراموشی عشق و یادها تأکید میکند و میگوید که آنچه باقی میماند، احساساتی است که به یاد میآوریم.