نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱ - خون تو در گردن ماست نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دوش میگفت کسی گفت فلان خواجه مرا

که فلان از پی جاه و خطر و مسکن ماست

گفتم ار باز ببینیش بگو کای خواجه

مال و جاهت چه بود خون تو در گردن ماست

خواجه هشدار و میندیش و میاسا که فلان

با چنین بی زر و سیمی چه غم از دشمن ماست

زر و سیمی که بدان جیب و دل آراسته ای

مشت گردیست که بر خواسته از دامن ماست

خرمنی چند گر از زرع ضعیفان داری

حاصل هر دو جهان خوشه ای از خرمن ماست

جامه و فرش نوت قدر بیفزود ولی

اطلس عرش برین کهنه لباس تن ماست

چه دگر بر فرس و استر خود رشک بری

کاشهب چرخ روان بر اثر توسن ماست

راست تر خواهی ازین خواجه مرا با تو چه کار

آنچه در وهم تو گلزار تو شد گلخن ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به گفتگو با فردی به نام خواجه می‌پردازد و او را به خاطر وابستگی‌اش به مال و مقام انتقاد می‌کند. شاعر می‌گوید که ثروت و جاه او در واقع از زحمت و خون کسانی است که زیر فشار زندگی قرار دارند. او به خواجه هشدار می‌دهد که دارایی‌های ظاهری او ارزش چندانی ندارند و در عوض، آنچه که او به آن می‌بالد، نتیجه تلاش‌های دیگران است. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که خواجه باید بپذیرد که در زندگی واقعی، آنچه برایش ارزشمند است، در حقیقت نه از خود او، بلکه از زحمات و مصائب دیگران به دست آمده است.