شمارهٔ ۱۰ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
زهی رفیع جنابی که درگه عالیت
سپهر را به بسیط زمین تشکل کرد
عروسی معنی طبعم بعقد نظم نداد
که جز بزیور مدح تواش تحمل کرد
رهی بخواستن قطعه از جناب تو دوش
پسی از تفکر بسیار بس تخیل کرد
که تا چگونه کند عرض این حدیث بتو
بسی تردد بنمود و بس تامل کرد
به دستیاری این قطعه ملتمس گردید
به پایمردی الطاف تو توکل کرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش و عظمت جناب (شخصیتی والامقام) میپردازد که درگاه او به آسمان و زمین متصل است. شاعر احساسات عمیق خود را در عشق به این شخصیت بیان میکند و به دشواریهایی اشاره میکند که برای انتقال این احساسات به نظم و شعر متحمل شده است. او تلاش میکند تا در کلامش از عظمت و لطف این شخصیت بگوید و به کمک او در قالبی منظم، این داستان را بیان کند. شاعر نشان میدهد که چگونه تامل و تفکر فراوان، او را به این بیان رسا و مستحکم هدایت کرده است.