شمارهٔ ۱۶ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / مثنویات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گرضمیرم قابل اسرار نیست
گر زبانم لایق گفتار نیست
تارِ جانم را ز نقصان رشتهاند
در وجودم تخم حرمان کشتهاند
دوری و محرومی و نادانیم
از ازل نقش است بر پیشانیم
آنکه هر ناقص ز لطفش کامل است
وانکه فیضش نیک و بد را شامل است
گرچه ما دوریم و او نزدیک ماست
روشن از نورش دل تاریک ماست
کامل آمد از کمال او کمال
وز جمال او جمیل آمد جمال
در درون جان خود بنهفتهام
هر چه را گفت او بگو من گفتهام
جاهلم با خویش و با او عاقلم
ناقصم با خویش و با او کاملم
گه لبم چون غنچه بندد از بیان
همچو بلبل گاه بگشاید زبان
تا به گلزارش نواسازی کنم
با دگر مرغان همآوازی کنم
گه رخ گلها و روی لالهها
برفروزد تا بر آرم نالهها
گاه روی گل بپوشد در حجاب
از خزان بندد گلستان را نقاب
خارها را جلوه آموزد به باغ
نغمه سازی را دهد نوبت به زاغ
خارها هم خود ز بستان ویند
زاغها نیز از گلستان ویند
لیک چون بلبل نوا آغاز کرد
پرده از راز گلستان باز کرد
بلبلی باید که یابد راز او
نو گلی تا بشنود آواز او
گر شگفت آید ترا گفتار ما
نبود انصاف ار کنی انکار ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر در مورد وجود و رابطهاش با حقیقت و معشوق الهی است. شاعر به کمبودها و نقصهای خود اشاره میکند و اینکه از ازل در وضعیت دوری و محرومی قرار دارد. ولی در عین حال، او بر این باور است که هر نقصی را میتوان با لطف الهی کامل کرد و جمال خداوند همواره در دل او روشن است. شاعر درباره پیچیدگیهای وجودش صحبت میکند و از همزمانی جهل و دانایی، نقص و کمال در خود سخن میگوید. او با استفاده از تمثیل بلبل، گل و خار، به زیباییهای وجود الهی اشاره میکند و میخواهد بداند که چگونه میتواند صدای عشق و زیبایی را در عالم پخش کند. در نهایت، او از مخاطب میخواهد که به لحن و گفتمان او توجه کند و به صدای دلش گوش فرا دهد.