نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۳ نشاط اصفهانی

نشاط اصفهانی / مثنویات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

فتنه از ملک شهنشه دور شد

بود هر جا دشمنی مقهور شد

آخر این دل نیز زان شاه ماست

تا به کی مقهور نفس فتنه زاست

ای خدا تا کی بباید زیستن

گه اسیر نفس و گه مقهور تن

قاصد جانی و مقصود دلی

خالق جان و دل از آب و گلی

چیست جان مرغی و کویت گلشنی

چیست دل از تن به سویت روزنی

مرگ کو تا رخنه در روزن کند

از بن این دیوار غم را بَرکند

این نه مرگ من بود مرگ تن است

تن قفس جان مرغ و جانان گلشن است

من قفس را جا به گلشن دیده‌ام

بر قفس سد گونه روزن دیده‌ام

گوش بر آواز مرغان چمن

چشم بر شاخ کل و سرو و سمن

گه ازین رخنه گه از آن روزنم

منتظر تا کی قفس را بشکنم

مرگ تن در تن حیات جان شود

مشکلات من ز مرگ آسان شود

مرگ تن سهل است جان پاینده باد

ور شود جان نیز جانان زنده باد

من ز مرگ اندیشم ای بس ابلهی

شرح این قصه که گوید کو تهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دوری فتنه و دشمنی‌ها سخن می‌گوید و به دنبال رهایی از محنت‌های نفس و تن است. او به خداوند می‌خواد که این وضعیت ادامه پیدا نکند و از اسیری نفس و تن رهایی یابد. شاعر به مفهوم جان و دل اشاره می‌کند و آن‌ها را از آب و گل می‌سازد. او مرگ را نه برای خود، بلکه به عنوان رهایی از قفس تن می‌بیند و باور دارد که مرگ تن باعث پیدا شدن حیات حقیقی جان می‌شود. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که مرگ تن مانع نیست، بلکه به موجب آن جان می‌تواند زنده و پاینده باشد. او به طعنه می‌گوید که فکر کردن به مرگ، بی‌فکری است و خواستار فهم عمیق‌تری از این موضوع است.