شمارهٔ ۲۸ نشاط اصفهانی
نشاط اصفهانی / مثنویات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
این منم کاینسان خجل از خاک توس
میبرندم ای دریغ و ای فسوس
بیخود و درمانده و سرگشتهام
خشک لب از طرف جو برگشتهام
هر کسی کز طرف جو کامی گرفت
بر مراد کام خود جامی گرفت
در خور جامی نیامد کام من
لایق سنگی نشد هم جام من
شرح اوصاف گلم رهزن شده
لیک بسته چشم و در گلشن شده
بازگشته از گلستان خوار و زار
خود چه یابد کور از گل غیر خار
گشته یوسف را خریدار از کلاف
رانده با رخش اسبِ چوبین در مصاف
کیستم من رهروی بی راحله
کیستم من واپسی از قافله
بندهای در کار خود درماندهای
از در صاحب به خواری راندهای
بندهٔ بیشرم و گستاخ و جسور
با که آوخ با خداوندی غیور
مستمندی خسته مسکینی غریب
از صلای عام سلطان بی نصیب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن از احساس خجالت و درماندگی خود سخن میگوید و از اینکه در بین انسانها مانند خاک بیارزش است، شکایت میکند. او حس میکند که به دلیل ناامیدی و ناکامی، از زندگی واقعی دور شده است و در حال حاضر از دیگران جدا افتاده و بیفایده و بیهدف است. افراد دیگر از زندگی بهرهمند میشوند، در حالی که او نتوانسته به آرزوهای خود برسد و شایستهاش نیز فقط سنگ و خار است. شاعر خود را همچون بندهای ناتوان و بیپناه میبیند که از درگاه صاحب خود رانده شده و در برابر خداوند در ذلت و خواری است. او به ناامیدی و فقدان کمک از سوی دیگران اشاره میکند و خود را در وضعیت اسفناکی مییابد.