بخش ۳۰ - حکایت حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / دستورنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
سرآشفته ای مستِ خود رای بود
که در کشمرش پیش از این جای بود
سحرخواره ای شب نشین روز مست
می و مطربی را شده زیر دست
مُدام او ز آتش غذا ساخته
ز آب منی خود بپرداخته
نمیخورد بی چاره از هر ابا
بود کم تر از چمچمه ای شوربا
نه شربت چشیدی نه خوردی طعام
سراسیمه بودی مدام از مدام
شبی در برش آن سزای هجا
نفس منقطع شد ازو بر فجا
برآورد مطرب غریو و غرنگ
که راه نفس شد برین ترک تنگ
دویدند یاران او بر سرش
فروبسته دیدند دم در برش
رئیس ده و کدخدایان به هم
هراسان که گردند از آن متّهم
جگرگاه بی چاره بگشافتند
جگر، پوده و دل، سیه یافتند
چنین چند کس دیده ام کز شراب
فرورفت ناگه خراب و یباب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی فردی است که به حالت گیجی و مستی فرو رفته و در نتیجه دچار بحران شده است. او گوشهنشینی میکند و شبها را به عیاشی میگذراند، در حالی که از خوردن غذا و نوشیدنیهای مناسب غافل است. این بیخبری و عدم مراقبت از خود به حالتی خطرناک و بحرانی او منجر میشود. در یک شب، حال او به حدی وخیم میشود که نفسش به تنگی میافتد و دوستانش به کمک او میشتابند، اما متوجه میشوند که وضعیتش بسیار بد است. در نهایت، تاثیرات منفی شراب و عیاشی باعث نابودی او شده و نشاندهندهی خطرات اعتیاد و غفلت از خود است.