نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۴۳ - من کیستم حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / دستورنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

مرا خود در اوقاتِ ردّ و قبول

نباشد غمِ ترّهاتِ جَهول

اگر سرِّ مردان ندارم نگاه

کله سر نبیند دگر سرکلاه

نیارم به نا محرمان باز گفت

چه گویم که با من که این راز گفت

همه هرچه در حقِّ من گفته اند

نه از من که از خویشتن گفته اند

اگر معترض طعنه ای می زند

به خود بر ز خود هم چو قز می تند

مرا کس نداند که من کیستم

کدامم کجاام کی ام چیستم

چه بارست بر جانِ پر درد من

که خون شد دلِ ناز پروردِ من

زبس طعنه همواره دل خسته ام

دلِ خسته در لطفِ حق بسته ام

چو از بدوِ فطرت قلم می رود

چه بردستِ من بیش و کم می رود

دلم موج خون می زند لب خموش

ملامت روان و من آگنده گوش

همان به که فی الجمله از هیچ روی

نگویم سخن تا نگویند گوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر نسبت به قضاوت‌ها و نظرات دیگران دربارهٔ خود می‌پردازد. شاعر ابراز می‌کند که از انتقادات و حرف‌های بی‌اساس دیگران غمگین نیست و به درون خود تمرکز دارد. او به طور نمادین به مردان بزرگ اشاره کرده و می‌گوید که نگاه آنها (مردان بزرگ) را ندارد، اما نگرانی برای قضاوت دیگران ندارد. شاعر بیان می‌کند که انتقادات، بیشتر از آنکه به او مربوط باشد، ناشی از مشکلات خود افراد است. او به رنج‌ها و دردها در دل خود اشاره می‌کند و در نهایت تصمیم می‌گیرد که از سخن گفتن در برابر انتقادات پرهیز کند تا صحبت‌هایی از او نشنوند. در کل، شعر بر درون‌نگری و بی‌توجهی به قضاوت‌های دیگران تأکید دارد.