بخش ۶ - پیری بطلب - در تسلیم حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / دستورنامه / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
یکی پیر رهبر طلب ای جوان
که راه از پسش پیش بردن توان
بدو ده زمام و برون شو ز خود
نداری دگر کار با نیک و بد
به تسلیم او چون مسلم شوی
نمودار سرّ دو عالم شوی
مشو پس رو غولِ وهم و خیال
به افسون خربط مرو در جوال
محقّق دگرگونه دارد سخن
معّول مکن بر مزلزل ، مکن
مکن اقتدا جز به مرد خدا
قیاس تو غول است نه مقتدا
به حق بازیابی مُحق را نخست
دگر باره حق از مُحق شد درست
کسی مقتدا در امامت نکوست
که نور خدا در دل پاک اوست
بدان نور یابی خلاص از ظلام
تتبع بدان نور کن و السلام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به راهنمایی یک پیر و معلم در مورد جوانان میپردازد. او به جوانان میگوید که برای دستیابی به حقیقت و رهایی از مشکلات، باید به رهنمودهای پیر گوش دهند و خود را تسلیم کنند. اعتماد به نفس و خیالپردازی را رد کرده و اشاره میکند که دنبال کردن رهبران نادرست و تقلید از آنها بیفایده است. در نهایت، او تأکید میکند که تنها باید به مردان خدا اعتماد کرد و از نور الهی برای رهایی از ظلمات استفاده کرد.