شمارهٔ ۱۱۴۱ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چه شب بود آن که از ما برشکستی
کزان شب باز در در وصل بستی
چه رسوا کردی اندر شهر ما را
شدی در پردهی عصمت نشستی
رقیبان گرچه مانع میشوندت
نگویم نیستی معذور هستی
ولی گه گه ز روی مهربانی
کم آخر زان که پیغامی فرستی
غرضخواهان زبان در من کشیدند
گناهم عاشقی بودهست و مستی
ز من برگشتی از بهر رقیبان
به رغم دوستان دشمن پرستی
نزاری از رقیبان چند نالی
کم خود گیر از دشمن برستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر درباره خاطرۀ یک شب خاص صحبت میکند که در آن عشقش را از دست داده است. او یادآوری میکند که چگونه در آن شب به او صدمه زدند و در نتیجه، در جامعه به رسوایی دچار شد. شاعر میگوید که رقیبانش هرچقدر هم موانع ایجاد کنند، او نمیتواند از احساساتش نسبت به معشوقهاش دست بردارد و گاهی به نشانه محبت پیغامهایی برای او میفرستد. او اعتراف میکند که گناهش تنها عاشق بودن و مستی است. سرانجام، شاعر به گوشزد کردن این نکته میپردازد که نباید از رقیبانش نا امید شود و باید بر دشمنیها غلبه کند.