نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۳۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ای که غایب نیی از خاطر اگر مهجوری

پرده بردار ز رخ تا کی از این مستوری

ما نه آنیم که شایسته قُربت باشیم

گر گدا را به حرم ره ندهی معذوری

حکم حکمِ تو اگر زنده کنی ار بکشی

از تو فرمان دهی از معتقدان مأموری

از محبّت به محبّ چون رگِ جان نزدیکی

سهو گفتم نظر آن است به صورت دوری

ساقیا پُر بده آن جام که شوق انگیزد

تا تو از من برهی بو که من از مغروری

اوّل مستی و دیوانگیِ ماست هنوز

وز چنین باده تولّد نکند مخموری

خلق گویند شبی یارِ غَمش باش برو

هیچ راضی نشوم من به چنین مزدوری

لطفِ خوش باید با روی نکو ورنه چه فرق

نقشِ دیبا و حریر از صور فغفوری

تن‌دُرستانِ سرافکنده چه دانند که ما

خستگان چون گذرانیم شبِ دیجوری

علّتِ عشق نزاری به طبیبان نبرند

که طبیبان نشناسند در این رنجوری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و درد دل‌های شاعر می‌پردازد. شاعر به غیاب محبوب اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که پرده از چهره‌اش بردارد. او احساس می‌کند که در مقام قربت و جدایی قرار دارد و به نوعی خود را در حالتی ناتوان می‌بیند. همچنین، شاعر در مورد عشق و وابستگی آن به وجود محبوب صحبت می‌کند و می‌گوید که عشق حقیقی از دید و ظاهرسازی فاصله دارد. او از ساقی می‌خواهد که جام شوق را به او بدهد و می‌گوید که برای عاشق واقعی، دیوانگی و مستی از ابتدایی‌ترین حالات است. در طول شعر، شاعر به تفاوت عشق حقیقی و مزدوری اشاره می‌کند و در نهایت تأکید می‌کند که درد و رنج‌های عاشقانه برگرفته از عشق است و پزشکان قادر به درک آن نیستند.