شمارهٔ ۱۲۴۲ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
تا نیستی خود را از راه برنگیری
هرگز طریق هستی از راه برنگیری
گر از تو با تو بویی در نیستی بماند
بویی دگر نیابی رنگی دگر نگیری
از رنگ و بوی بازآ وزخوب و زشت بگذر
در خود اثر نبینی گر خود حذر نگیری
تو آتشی و نفست بی خشک و تر نباشد
تا هم چو برق آتش در خشک و تر نگیری
نوریست عشق وحدت پس چون چراغ میری
گر شمع زندگانی ز آن نور درنگیری
بر در غلاف شبهت تا کی هوا گرفتن
دنبال مرغ معنی بی بال و پر نگیری
زنهار اگر درین عهد از شست پاک بازان
صد تیر بر تو آید یک ره سپر نگیری
مُهر از زبان حیرت زنهار برنداری
ستر از جمال دعوی زنهار برنگیری
دم بر مزن درین دم بی همدمی نزاری
بی هم دمی درین ره ترک سفر نگیری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأمل در وجود و نیستی میپردازد و به خواننده توصیه میکند که قبل از دستیابی به هستی واقعی خود، باید از خودآگاهی و شناخت فاصله بگیرد. شاعر تأکید میکند که اگر از رنگها و جلوههای دنیوی بگذریم و به عمق وجود خود نگریست، میتوانیم به حقیقت نزدیک شویم. همچنین، به عشق و وحدت اشاره کرده و هشدار میدهد که نباید به ظواهر دنیوی دلبستگی پیدا کرد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که در این مسیر باید متمایز از دیگران و دروننگر باشیم و خود را در جستجوی معانی عمیقتر فراموش نکنیم.