نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۸۱ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دو چشم مست و دو ابروی طاق واویلی

کسی ندید چنین صورتی همه معنی

قیامت است به حسن و جمال و خلق شریف

مرا گریز از آن جادوان بود اولی

به چشمهای سیاهش نگر تعجب کن

که حور عین ز بهشت آمده ست در دنیی

چه واجب است به من بر از این سپس که به حق

همه شمایل و اوصاف او کنم انشی

اگر ز سایه ی زلفش خبر شود رضوان

دگر قرار نگیرد به سایه ی طوبی

به صورت تو بتا در بهشت نبود حور

چه جای لعبت چین است و صنعت مانی

امیدوار چنانم که بر مراد دهد

عنان وصل به دستم عنایت مولی

نزاریا نظری عاقلانه کن در کار

به عشق بازی و آشفتگی مکن دعوی

نگفتمت که به پیرانه سر مرو پی دل

سزای خویش ببینی هلا برو آری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر توصیف زیبایی و جذابیت یک معشوق است که به قدری دلرباست که می‌تواند تمام معانی و زیبایی‌های دنیا را یکجا جمع کند. شاعر به چشمان سیاه و ابروهای قوس‌دار او اشاره می‌کند و زیبایی او را با حوریان بهشتی مقایسه می‌کند. او به شدت تحت تأثیر این زیبایی است و آرزو می‌کند که به وصال این معشوق برسد. در انتها، شاعر به دوستش توصیه می‌کند که در عشق، عاقلانه رفتار کند و از پی دل نرود، زیرا عواقب آن را خواهد دید.