نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۱۹ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

به قاین بگذر ای باد ار توانی

زمین‌بوسی ببر آن جا که دانی

بگوی آرام جانم را که جانم

برآمد در غمت از ناتوانی

به دست باد صبح از نافه‌ی زلف

چه باشد گر به من بویی رسانی

تویی لیلی و من مجنونِ واله

تویی شیرین و من فرهاد ثانی

چو مجنونم که در اندوه لیلی

بریدم صحبت از انسی و جانی

شدم پر از غمِ دوری دریغا

که کردم در سرِ غربت جوانی

چو فرهادم که بر من تلخ کرده‌ست

فراق روی شیرین زندگانی

به حیرت می‌کنم صبری ضروری

به غیرت می‌کشم دردی نهانی

نمی‌میرد نزاری در فراقت

به شوخی می‌کند الحق گرانی

سبک روحی بود او در صفاهان

تو در قاین زهی نامهربانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به باد می‌گوید که اگر می‌تواند، به قاین برود و پیامش را به محبوبش برساند. او ابراز می‌کند که به خاطر غم دوری معشوقش، از ناتوانی و اندوه رنج می‌برد. وی خود را همچون مجنون در عشق لیلی و فرهاد می‌بیند که بر اثر فراق، از همصحبتی با دیگران دست کشیده است. شاعر از درد جدایی و غم غربت جوانی سخن می‌گوید و در عین حال به صبر و تحمل اشاره دارد. او اذعان می‌کند که باوجود این غم و درد، محبتش نسبت به معشوق از بین نمی‌رود و این فراق برایش بسیار دشوار است. در نهایت، شاعر از نامهربانی معشوق در قاین یاد می‌کند و حسرت عمیق خود را ابراز می‌کند.