شمارهٔ ۱۳۳۹ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
به جان نزدیکِ جانانم مسافت گرچه کوته نی
محبت عالمی دارد که جز جان را در او ره نی
چه باشد مشرق و مغرب به پای اندرون پویان
درین ره عاشقان دانند عاقل نی و ابله نی
دلم باشخص گفت اینک تو ساکن باش من رفتم
به زاری شخص گفت ای دل نی ام راضی نی ام نه نی
تو میخواهی که بستانی نصیب خویش و دریابی
مرا محروم بگذاری نشاید الله الله نی
گرم تکلیف فرماید رقیب از مه شکیبایی
بگویم هم به دشواری ولیکن بیش یک مه نی
مرا این درد مشکل تر ز هر مشکل که در عالم
من این جا میکشم خود را و آنجا دوست آگه نی
نزاری عافیت روزی برآرد عاقبت کامی
اگر چه هیچ ناکامی به اقبالِ شهنشه نی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به تصویر عاشقانهای از رابطهاش با محبوب میپردازد و میگوید که فاصلهی جغرافیایی بین او و محبوبش چندان مهم نیست. عشق، جهانی خاص دارد که به عقل و دانش مرتبط نیست. دل او با محبوبش در کشمکش است و او از دل میخواهد که صبور باشد، اما دل به رغم اینکه نمیخواهد، به زاری میافتد. شاعر متوجه است که عشقش او را دچار درد و رنج میکند و این درد از هر مشکلی در زندگی برایش سختتر است. او در نهایت به این نتیجه میرسد که در عشق، صبر و امید به روزی خوش باید داشته باشد، چرا که ناکامیها همواره وجود دارند اما نهایتا خوشبختی ممکن است به سراغش بیاید.