نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۲ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

مشتاق روی دوست که حالش مشوش است

گر پابرهنه بر سر آتش رود خوش است

از سوختن گزند نباشد خلیل را

گر زان که شش جهات جهان جمله آتش است

چون تیر بی حجاب شوم در سرای دوست

گر صد رقیب بر در و بامش چو آرش است

از فرش عار دارد و از عرش بگذرد

آن کو به بحر عشق درافکنده مفرش است

در چشمش آدمی همه دیوند هر که را

میل نظر به جانب یار پری وش است

عاقل رضای دوست به دنیا و دین نداد

ما فارغیم و خاک بر آن سر که سرکش است

ما و قرابه ی می و کنج خرابه یی

اینجا چه جای طاق و رواق منقّش است

درکش نزاریا سر از این طاق سرنگون

درخورد صحبت تو حریف قدح کش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و شوق به معشوق است. شاعر با بیان تشنگی و اشتیاقش، به این موضوع اشاره می‌کند که حتی اگر محبوب در حالتی مشوش باشد، او حاضراست با پای برهنه بر آتش برود. او به بیان قدرت عشق و نفوذ آن می‌پردازد و می‌گوید که اگرچه دنیا پر از مشکلات و چالش‌هاست، عشق به محبوب همه چیز را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد. شاعر از این می‌گوید که عشق آن‌قدر بزرگ است که به راحتی می‌توان از دنیا و مسائل آن گذشت. او نیز به شراب و لذت‌های زندگی اشاره می‌کند و به طعنه می‌گوید که در اینجا (محبت) چه نیازی به زرق و برق و تجملات وجود دارد. در نهایت، او به محفل و گفتگوهایی اشاره می‌کند که در کنار معشوق به وجد و نشاط می‌آورند.