شمارهٔ ۱۹۷ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گر از خیال مرا با تو دوش صورت بست
که در مقام وفا با منت نفاقی هست
شنیده باشی و دانی که در مثل گویند
حدیث مست نگیرند عاقلان بر دست
در این که ترک ادب کردم اشتباهی نیست
ولی درست شود شیشه باز چون بشکست
هزار بندگی ات کرده ام به یک تقصیر
ز دوستان وفادار باز نتوان جست
ز وصل و هجر بر ابنای روزگار به فخر
ز اتفاق شما کرده ام غلو پیوست
چنان مکن که زبان در کشند دشمن و دوست
که جوش و بوش نزاری به عاقبت بنشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات و تجربیات خود در مورد عشق و وفاداری میپردازد. او اشاره میکند که اگرچه ممکن است در رفتار خود اشتباهاتی داشته باشد، اما این خطاها نمیتواند وفاداری و زحمات او را نادیده بگیرد. او همچنین به این نکته اشاره میکند که در روابط عاشقانه، گاهی منتظر طرف مقابل هستیم و در عین حال نمیخواهیم که دشمنان و دوستان علیه ما صحبت کنند. در نهایت، او از اهمیت حفظ ادب و احترام در روابط صحبت میکند و میخواهد که سوء تفاهمات برطرف شود.