شمارهٔ ۲۳۵ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
هر دل که ز مهر غرق نورست
با دوست همیشه در حضورست
از هستی خود چو گشت مستور
مستوری او همه ظهورست
دیرست که قالب محبت
برخاسته زنده از قبور است
پرنور شرار سینهٔ من
گر هست هم از ظهور نور است
خفاش ز نور در حجاب است
زیرا که از آفتاب دورست
حربا که نمیشکیبد از نور
از غایت شوق ناصبور است
آن درخور شیون است و ماتم
وین یک ز در سرور و سور است
الفت مطلب میان اضداد
کز آدمی آدمی نفور است
هم خوی فرشته باش زنهار
کاندر سر آدمی غرور است
زنهار که نقد را مکن فوت
بر نسیه که در بهشت حور است
امروز نظرگهی به دست آر
می خور که زمانه بس غیور است
مأمور ز بدو کون عقل است
عشق است که صاحب الامور است
آوازهٔ عشق تو نزاری
در شش جهت جهان چو صورست
همواره دلت بر آتش عشق
بیبهره چو عود از بخور است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به عشق و نور اشاره دارد و بیان میکند که هر دلی که غرق در محبت است، همیشه با دوست در ارتباط و حضور است. هنرمند به عشق و نور معنوی اشاره میکند و میگوید که کسی که از نور دور است، مانند خفاش در حجاب بوده و از حقیقت دور است. عشق باعث شوق و انتظار در دل است و دو نوع احساس متضاد از شادی و غم را توصیف میکند. شاعر به انسان توصیه میکند که به خود مغرور نشود و ارزشهای واقعی را فراموش نکند. او همچنین بر اهمیت زندگی در حال حاضر و لذت از عشق تأکید میکند، زیرا زمان بسیار حساس و غیور است. در نهایت، عشق را به عنوان نیرویی که تمام امور را در دست دارد معرفی میکند.