نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۵ حکیم نزاری

حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عقل اگر گوید به وصل عشق حاجتمند نیست

راست میگوید که ضدّان را به هم پیوند نیست

بندگی کن تا بود در حضرت عشقت قبول

پادشاهان را به استحقاق خویشاوند نیست

امر و نهی عشق جاویدست در ملک وجود

طمطراق عقل حالا بیش روزی چند نیست

دوست چون از در درآمد خانه خالی شد ز غیر

خانه ی دل غیر جای خلوت دلبند نیست

گر شدم شوریده ی زنجیره ی زلفین دوست

بند فرماییدش آن را کش قبول پند نیست

پالهنگ شوق باید گردن مشتاق را

آهنی بر پای نادانی نهند این بند نیست

زین شکر نی کز زمین قهستان برخاسته ست

خوب تر در مصر اگر انصاف خواهی قند نیست

الحق از جان هیچ شیرین تر بود شیرین تر است

خود لبش میگوید آنک حاجت سوگند نیست

چون نزاری تشنه ای وز چشمه های چشم سر

در میان بحر غرقاب است و هم خرسند نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر تضاد میان عقل و عشق است. شاعر می‌گوید که عقل به درستی می‌گوید انسان برای رسیدن به عشق نیازی به استدلال ندارد، زیرا عشق خود حقیقتی عمیق و غیرقابل قیاس است. او اشاره می‌کند که بندگی و تسلیم در برابر عشق ضروری است و تنها در این حالت است که عشق مورد پذیرش قرار می‌گیرد. عشق دائمی و پایدار است و عقل تنها در زمان محدودی تأثیرگذار است. شاعر به ورود دوست به دل اشاره می‌کند؛ وقتی که او به قلب می‌آید، دیگر جایی برای غیر وجود ندارد. اگر عاشق به زنجیر دوستی گرفتار آید، باید با آن کنار بیاید و تسلیم شود. او همچنین تأکید می‌کند که شوق و محبت نیاز به بهایی دارد، و نمی‌توان عشق را به سادگی نادیده گرفت. در نهایت، شیرینی عشق از هر چیز دیگری اهمیت بیشتری دارد و هیچ چیز لذت‌بخش‌تر از عشق نیست. شاعر به تمثیل "تشنگی" اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که حتی در دنیای پر مشکلات، عشق و ارتباط با معشوق خوشایند است.