شمارهٔ ۳۴۰ حکیم نزاری
حکیم نزاری قهستانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر دست چون بود می و صبح و کنار کشت
با دوستان همدم و یاران خوش جهشت
گر بشنوی وگرنه به احکام معنوی
اینک کنار کوثر و اینک در بهشت
با جاهلان معامله در بحث معرفت
باشد چنان که بر سر جیحون زنند خشت
خرم وجود ساقی شب خیز خوش نشین
کز باقی شبانه به ما باقیی بهشت
ماییم و احتمال ملامت گر و وبال
نیکو خصال را چه تعلق به بد سرشت
گر حق نکو کند به جهودان خیبری
در اختصاص کعبه ی مطلق شود کنشت
بر عفو غافرست معوّل نه بر عمل
نزدیک ما چه خیر و چه شرّ و چه خوب و زشت
این نام بس مرا که خریدار یوسفم
من پای مرد دارم و آن زال دست رشت
آزاد کرده ایست نزاری ز ابتدا
وین شرط نامه کاتبِ وحی از ازل نوشت
جز پهلوی نشاید و تسلیم عشق را
در خورد پهلوی نبود مردم وبشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصوف و معانی عمیق آن اشاره دارد. شاعر به نشانههای خوشی و دوستی در کنار دوستان و در محفلهای معنوی میپردازد، و به زیباییهای بهشت و کوثر اشاره میکند. او از بحث با جاهلان و روشهای شناختی خبر میدهد و میگوید که آگاهی حقیقی در کنار دوستان و تجربیات زندگی حاصل میشود. همچنین تأکید میکند که عمل و نیت مهمتر از ظواهر است و عفو و بخشش الهی بر اعمال ما اولویت دارد. شاعر به آزادی و عشق نیز اشاره میکند و میگوید که در عشق واقعی، تسلیم بودن اهمیت دارد. در کلیت، شعر دعوت به دوستی، عشق و جستجوی حقیقت در زندگی است.